چکیده مطلب :
سایت اوکی مد در این مطلب به این سوالات پاسخ میدهد : ویژگی های شخصیت اسکیزوتیپال (شخصیت غیرعادی) .چگونه بفهمیم شخصی دارای شخصیت اسکیزوتیپال است؟ آیا میتوان با شخصیت غیرعادی ازدواج کرد؟ چگونه شخصی دچار این اختلال شخصیت میشه؟چه چیزی در وجود این شخص ما را جذب خود میکنه؟ مقاله : اختلال شخصیت اسکیزوئید (شخصیت گوشه گیر) رو حتماً مطالعه کنید.

 

ویژگی های شخصیت اسکیزوتیپال یا همان شخصیت عجیب و غیر عادی :

1- باورها و عقاید شخصیت غیرعادی به نظر عجیب می رسند. دوستان و خانواده شما او را آدمی غیر عادی می دانند.

2- رویدادهای عادی و حوادث تصادفی که از نظر دیگران معمولیه برای شخصیت اسکیزوتیپال معنا و اهمیت خاصی داره و بعضی اوقات دیدگاهی مشکوک به مسائل پیدا میکنه.

3- برداشت شخصیت اسکیزوتیپال از مسایل مختلف عجیب و غیرعادیه و بیشتر مواقع با تعریف هایی که از دیده ها و تجربیاتش می کنه شما رو گیج و سر درگم می کنه .

4- شخصیت اسکیزوتیپال ،طرز حرف زدنش نامتعارف و غیر معموله و مخاطبانش از رفتار و کاراش گیج و مبهوت میشن.

5- احساسات و عواطف شخصیت اسکیزوتیپال غالباً نادرست و عجیب به نظر میرسه.

6- شخصیت اسکیزوتیپال ،طرز لباس پوشیدنش و ظاهرش خلاف روال عادیه و اکثرا نامناسبه.

7- شخصیت اسکیزوتیپال خارج از رابطه ای که با شما داره دوستان کمی داره.

8- به دلیل واکنشی که افراد به رفتارهای عجیب شخصیت اسکیزوتیپال نشان می دهند ،اکثراً تو موقعیت های اجتماعی معذب و ناراحت به نظر می رسد.

 

personality-okmode-7

داستان پاتریشیا رو به نقل از کتاب زیر برای شما دوستان قرار میدم تا شناخت کاملی از اختلال شخصیت اسکیزوتیپال یا همان شخصیت عجیب و غیرعادی پیدا کنید .
book: (Crazy love (dealing with your partner’s problem personality
Writer: Brad Johnson and Kelly murray

 

داستان پاتریشیا

اگر در همان ابتدای آشنایی زمان بیشتری صرف شناختن استوارت می کردم ،شک دارم که حتی حاضر به شروع رابطه با او می شدم . اشتباه برداشت نکنید ، من هنوز هم استوارت را بسیار دوست دارم و به نظرم خصوصیات خوب زیادی را هنوز می توان در او یافت .

هنوز هم گهگاهی از طریق ایمیل با هم در تماس هستیم ، مشکل اینجاست که من نمیتونم چنین فردی رو به عنوان شریک یک رابطه عشقی طولانی مدت دوست داشته باشم.

شش سال از طلاقم میگذشت که یکی از همکارام منو با استوارت آشنا کرد . از اونجا که دوستم خودش کمی عجیب و غیرعادیه ، باید همون ابتدا کمی محتاط تر عمل می کردم.

استوارت بسیار شوخ طبع است اما فکرش دائما مشغول اسرار کشف نشده و داستانهای ارواح است . متوجه شدم .متوجه شدم او عضو یک گروه کتابخوانی است که خود را کارآگاهان کشف رازها می خواندند و به این مسائل بسیار علاقه مند و کنجکاو بودند.

در آن دوران بسیار احساس تنهایی می کردم و به خاطر داشتن دو قلوهای ده ساله زیاد بیرون نمی رفتم . بنابراین ایده پیوستن به جلسات باشگاه کتابخوانی برای من مناسب بود و بیرون رفتن های بعد از آن را که با دوستم و استوارت صورت می گرفت دوست داشتم.

خیلی سریع به استوارت علاقه پیدا کردم .با وجود اینکه چند سال از من کوچیک تر بود، به نظر نمی رسید اهمیتی به این موضوع بده .چهره و ظاهری معمولی داشت . اما من با تجربه ای که در زندگیم کسب کردم علاقه ای به ظواهر نداشتم و وفاداری طرف مقابلم بیشتر برام مهم بود . ازدواج اولم یه اشتباه محض بود.

استوارت حس شوخ طبعی عجیبی داشت و تو صحبتاش لطایف زیرکانه ای به کار می برد که واقعا منو به خنده مینداخت.تو قرار ملاقات اول ،از صحبت کردن با من بسیار دست پاچه شده بود و این برای من خیلی دوست داشتنی و خوشایند به نظر می رسید (یه نفر هست که کنار من بودن اونو بی قرار میکنه)

از وقت گذروندن باهاش لذت می بردم و همین باعث شد دعوتش رو برای بار دوم بپذیرم.تعطیلات آخر هفته بعدی برای دیدن فیلم و صرف شام بیرون رفتیم.از وجودش لذت می برم و رفتارهاش برام سرگرم کننده و با مزه بودن.

اما وقتی بیشتر دقت کردم متوجه شدم گفت و گوی ما همیشه به بحث راجع به افسانه عجیب ارواح می گذشت و صحبت از مدارکی می کرد که نشون می داد دولت نیروهایی برای مخفی نگه داشتن و سرکوب اطلاعات مربوط به رویدادهای ماوراء الطبیعه اختصاص داده است و استوارت از همه آنها مطلع بود.

تمام این تفکرات برای من کمی آزار دهنده و ترسناک بود اما او آنها را بسیار جدی می گرفت. گرچه در حین صحبت از این مسایل میخندید و لبخند می زد ، اما با اصرار از من می خواست آدرس ایمیل و شماره تلفنش رو داشته باشم تا هر اتفاق غیرعادی رخ داد بهش اطلاع بدم.

ملاقات های من و استوارت بیشتر از قبل شد،گرچه به جای اینکه صحبت از یک رابطه عاشقانه عمیق در میان باشد ،ارتباط ما بیشتر شبیه به یک دوستی عجیب و غیرعادی به نظر می رسید.

او علاقه داشت ایمیل های طولانی و بی سرو ته بفرستد که اکثر آنها شامل لینک هایی متصل به سایت های اینترنتی می شد که به اسرار ناشناخته و ارواح مربوط بودند.بعضی وقت ها تلاشی که برای جک گفتن و یا بامزه بودن به خرج می داد بی نتیجه بود.او علاقه زیادی به نقش بازی کردن داشت.

گاهاً پیش میاد که در زمان صحبت کردن یا غذا خوردن یک لحظه در نقش یکی از شخصیت های داستانی فرو می رود و این تغییر رفتار به نظرش بسیار خنده دار بود. ابتدای آشنایی تمام این مسائل به نظرم تازه و جالب بود .اما با گذشت زمان برام از همه چیز آزار دهنده تر بود.

متوجه شدم استوارت در یک مغازه سی دی فروشی کار می کرد .در طی چندین سال شغل های سطح پایین در کتاب فروشی ها ،فروشگاه های بازی کامپیوتری و سی دی فروشی ها داشته است .

دوستان کمی در اطرافش بودند که اکثر آنها به همان اندازه به اسرار ناشناخته و آرتیست بازی علاقه مند بودند .
همچنین پی بردم استوارت با شنیدن داستان های رویت ارواح و پدیده های ماوراءالطبیعه بسیار عجیب تغییر رفتار می دهد .مثلاً ممکن بود به یک مقاله در روزنامه یا داستان های تلویزیون اشاره کند و سرش را با قاطعیت تکان دهد یعنی کاملاً مشخص است که این کار دولت است یا خود مردگان که به نوعی قصد پنهان سازی دارند.کم کم شنیدن این صحبت ها برایم آزار دهنده و ترسناک می شد.

personality-okmode-9

پایان رابطه ما زمانی سر گرفت که من استوارت را به پارک روبروی منزلم برای گذارندن یک پیک نیک که به همراه دوستانم ترتیب داده بودیم .دعوت کردم .با نگاه کردن به او پی بردم از بودن در کنار افراد غریبه بسیار معذب است.
اضطرابی که از این بابت به او دست داده بود رفتارش رو عجیب تر از قبل کرد . بعد از گذشت تنها چند ساعت از آشنایی دوستانم با او همه آنها نظر یکسانی درباره استوارت پیدا کردند : “آدم عجیب غریب” .

او حتی وقتی در حال توصیف یکی از شخصیت های داستانی مورد علاقه اش بود ، بر سر چند پسر بیچاره که خندیده بودند فریاد زد (مطمئنم آنها از خنده خود هیچ منظور بدی نداشتند)

بدتر از همه این بود که فرزندانم با شنیدن داستانی که استوارت با سماجت سعی داشت تعریف کند،بسیار ترسیدند.
داستان درباره زنی بود که ظاهراً در پارک به قتل رسیده بود و اینکه چگونه چند نفر روح او را شبانه در حال پرسه زدن در محل ما دیده بودن.

به فاصله کمی بعد از آن روز با او قطع رابطه کردم . استوارت مدتی از این قضیه ناراحت بود ، اما بعد خود را این چنین قانع کرد : “اصولاً هیچ زنی نمیتونه منو درک کنه” حتی هنوز هم ایمیل های عجیبی از او دریافت می کنم که به من هشدار می دهد یک روح در محله ما رویت شده و یا از من می خواهد در یک جلسه “نقش بازی” او و دوستانش شرکت کنم.

 

چه چیزی سبب شکل گیری اختلال شخصیت اسکیزوتیپال (شخصیت غیر عادی) می شود؟

1- بسیار بعید به نظر می رسد شخص مبتلا به شخصیت اسکیزوتیپال دوران کودکی خود را در وضعیتی شاد و عادی به سر برده باشد.

2- اگر چه عوامل ژنتیکی ممکن است باعث به وجود اومدن اختلال شخصیت غیر طبیعی بشه مخصوصاً اگه یکی از والدین مبتلا به این اختلال باشن.

3- شاید والدین نسبت به کودک سرد و بی تفاوت بودند و همین امر باعث شده او قدم به دنیای خیالی بذاره که از دیگران کاملاً جداست .

4- ممکن است والدیت او تنبیه گر بوده و با اظهارات تحقیر کننده و شرم آور سبب شده اند کودک از ترس اینکه مبادا بیشتر در معرض این برخورد ها قرار بگیرد ، از برقراری ارتباط با دیگران اجتناب کند . درنتیجه در آینده و به عنوان یک نوجوان به فردی مضطرب و نگران تبدیل شده که بسیار آهسته و ضعیف می تواند خود را به موقعیت های جدید عادت دهد.

5- ممکن است والدین ، کودک را به خاطر انجام دادن یا گفتن چیزهای بسیار عادی تنبیه یا مسخره کنند (حتی شاید قبل از اینکه کودک بخواهد چیزی بگوید یا آن کار را انجام دهد) بنابراین کودک ساده دل در عجب است چه طور والدینش می توانند کاری را که او قصد انجامش را داشته پیش بینی کنند ، از این رو تصور می کند پدر و مادرش قدرت جادویی دارند (و همین افکار است که دنیای خیالپردازی های او را در آینده و بزرگسالی شکل می دهد)شخصیت اسکیزوتیپال ممکن است از آنچه که برایشان خارق العاده و قدرت جادویی به نظر رسیده بترسند و یا حس کنجکاوی شدیدی نسبت به آن در درونشان گسترش پیدا کند .

personality-okmode-10

 

آیا می توان با شخصیت اسکیزوتیپال (شخصیت غیر عادی) زندگی کرد؟

1- بسیاری از اشخاص مبتلا به شخصیت اسکیزوتیپال در نهایت قسمت اعظم زندگیشون رو تنهایی سپری می کنند چرا که نسبت به طرد شدن بسیار حساس هستند.

2- باید بپذیرید این ویژگی های عجیب رفتاری شخصیت اسکیزوتیپال در طول رابطه شما به شکل های مختلف باقی خواهد ماند.

3- فشار اقتصادی:شخصیت اسکیزوتیپال اگر شغلی را که متناسب با روحیه و احوالاتش باشد پیدا نکند به سختی قادر است از پس آن بر بیاید و یا ممکن است فقط مایل به انجام شغل های سطح پایین و کم درآمد باشد.
شاید لازم باشد در ابتدای رابطه خود ، بار مالی زندگی رو شخصاً به عهده بگیرید.مخصوصاً اگه همسر شما گاهی اوقات از دنیای واقعیات خارج شده و دچار توهم می شود.

4- نیاز های عاطفی:شخصیت اسکیزوتیپال علاوه بر مشکلات اجتماعی و اقتصادی واقعاً نمی تواند با نیاز های عاطفی شما هم راستا شده و پاسخ گوی آنها باشد.به یاد داشته باشید او همواره در دنیای انزوا و کناره گیری از اجتماع به سر برده است.

5- شخصیت اسکیزوتیپال گاهاً رفتارش با شما به گونه ای است که انگار انسانی خطرناک یا شرور هستید.

6- برداشتی که شخصیت اسکیزوتیپال از صحبت های بی غرضانه شما دارد و آنها را به معنای طرد شدن و تمسخر خودش می داند ،میتواند نشان دهنده شروع دوره هایی از افسردگی در او باشد.ارتباط با سایر مردم همواره رنج فراوانی را برایشان به همراه داشته.

چرا عاشق شخصیت اسکیزوتیپال (شخصیت غیر عادی) میشیم؟

1- مرموز و غیر عادی رفتار کردن شخصیت اسکیزوتیپال می تواند در ابتدا موضوعی تازه ، جذاب، پر رمز و راز و یا دست کم سرگرم کننده ظاهر شود.

2- شاید شما جزء آن افرادی هستید که عمیقاً جذب شخصیت هایی می شوند که از جنبه های گوناگون با افراد عادی “متفاوت” هستند.شاید افرادی را که تمایل دارند خلاف روال عادی جامعه رفتار کرده و ظاهر خود را به شکلی عجیب آراسته می کنند رو تحسین می کنید.

3- یا از اینکه می بینید کاملاً به یک سرگرمی خاص تمرکز دارد و اهدافی غیر عادی در سر دارد، شیفته او میشید.

4- اگر تو خانواده ای بزرگ شدید که در خانواده پذیرفتن و تایید هر چیزی اجبار وجود داشته و یا یکی از والدین شما شخصیت “غیر عادی” داشته ، پس می توان فهمید چرا چنین شخصیت هایی تا این حد برای شما جذاب هستند.

5- احتمال دیگری را نیز می توان در نظر گرفت : بعضی از خصوصیات خود شما نیز عجیب و غیر عادی است.

 

دانلود نسخه pdf مقاله : شخصیت اسکیزوتیپال (شخصیت غیرعادی)+داستان واقعی personality

نوشته شده در تاریخ : 1398/06/26