چکیده مطلب:
ویژگی های شخصیت وسواسی _ اجباری یا همان شخصیت خشک و منضبط. چرا عاشق شخصیت وسواسی _ اجباری میشیم ؟ آیا می توان با شخصیت وسواسی _ اجباری زندگی کرد ؟ چه چیزی سبب شکل گیری شخصیت وسواسی _ اجباری میشود؟ به همراه داستان واقعی . مقاله : شخصیت وابسته در سایت اوکی مد را از دست ندهید.

 

ویژگی های شخصیت وسواسی _ اجباری یا همان شخصیت خشک و منضبط

1- شخصیت وسواسی _ اجباری آن چنان درگیر جزئیات ، قوانین ، نظم ،تهیه فهرست و برنامه ریزی حساب شده می باشد که هرگونه فعالیت شادی بخش و لذت در زندگی او گم شده و بی معناست.

2- شخصیت وسواسی _ اجباری به اندازه ای وسواسی و کمال گرا است که هیچ کاری در نظرش کامل و بی نقص نیست.

3- شخصیت وسواسی _ اجباری به شکلی افراطی خود را وقف کار می کند (حتی به قیمت محروم کردن خود از تفریح ، فعالیتهای شادی بخش و داشتن روابط خوب)

4- شخصیت وسواسی _ اجباری نسبت به اصول اخلاقی بسیار پایبند و انعطاف نا پذیر است .

5- شخصیت وسواسی _ اجباری نمی تواند اجناس قدیمی ،پاره و بی ارزش را دور بیاندازد حتی اگر هیچ ارزش معنوی نیز نداشته باشند.

6- شخصیت وسواسی _ اجباری مایل نیست اختیار امور را به دست دیگران بسپارد مگر اینکه مطمئن شود تمام کارها دقیقاً به همان صورت که او می خواهد انجام خواهد شد .

7- شخصیت وسواسی _ اجباری در خرج کردن برای خود و دیگران بسیار خسیس است.

8- شخصیت وسواسی _ اجباری خشک ،منضبط و لجباز است و بسیار کنترل گر است .

نکته : اختلال شخصیت وسواسی _ اجباری بیشتر در مردان و نیز فرزندان اول خانواده مشاهده می شود.

نکته : به منظور درک بیشتر وضعیت زندگی با شخصیت وسواسی _ اجباری بهتر است نگاهی به فیلم “زوج غیر عادی” بیاندازید که در آن جک لمون نقش یک شخصیت وسواسی را بازی می کند.

personality-57

داستان خانم لیز رو به نقل از کتاب زیر برای شما دوستان قرار میدم تا شناخت کاملی از اختلال شخصیت وسواسی _ اجباری یا همان شخصیت خشک و منضبط پیدا کنید .
(book : Crazy love (dealing with your partner’s problem personality
Writer: Brad Johnson and Kelly murray

 

داستان خانم لیز

در یک مسابقه فوتبال با جرج آشنا شدم . هر دوی ما در جشنی که قبل از مسابقه برگزار می شد شرکت داشتیم . عصر زیبای یک روز پاییزی بود . همه مشغول تفریح و خوشگذارنی بودند . وقتی به جرج معرفی شدم این فکر از خاطرم گذشت : “این همان مرد رویاهای من است”.

او قد بلند ، خوش تیپ و بسیار شیک پوش بود ، خیلی راحت می شد با او حرف زد . از اینکه همه این خصوصیات خوب را یکجا در او می دیدم تحت تاثیر قرار گرفتم . در رشته اقتصاد درس میخوند و قصد داشت به دانشکده حقوق برود . پدر و پدربزرگش وکیل بودن و او نیز دوست داشت وکیل شود.

جرج عضو یک خوابگاه خصوصی بود و به صورت نیمه وقت در شرکت حقوقی پدرش کار می کرد . آن روز فهمیدم اولین بار بود که به تماشای مسابقه فوتبال می آمد ، چرا که همیشه وقتش را با کار و درس خوندن پر می کرد .

دوستانش به او خرده می گرفتند که چرا آخر هفته ها را با آنها نمی گذراند (بعد ها فهمیدم آنها به جرج لقب “کتاب دار” داده بودند چرا که تمام حواس او متوجه جزئیات ، نظم و ترتیب و آمادگی برای ورود به دانشگاه بود) . از این ور در نهایت تسلیم خواسته دوستانش شده و آن روز به تماشای مسابقه فوتبال آمده بود .

شب لذت بخشی بود چرا که تمام وقت را با جرج گذراندم . او مؤدب و بسیار خوب به نظر می رسید (گرچه بعضی اوقات کمی معذب و حواس پرت نشان می داد) . بعد از آن شب منتظر بودم با من تماس بگیرد اما وقتی یک ماه گذشت و از او خبری نشد تصمیم گرفتم خودم به او زنگ بزنم.

می شد به راحتی با او صحبت کرد اما پشت تلفن پر مشغله و تا حدی حواس پرت بود . با این حال از من دعوت کرد تا شنبه آینده شام را با او صرف کنم . من کمی دیرتر به قرارمون رسیدم و او را عصبی یافتم . وقتی به طرفش رفتم مرتباً ساعتش رو نگاه می کرد .

به من گفت که نیم ساعت زودتر رسیده و توضیح داد مشکل ترافیک باید مردم را به فکر بیاندازد تا برای قرار ملاقاتهای خود برنامه ریزی دقیقتری انجام دهند. شب خوبی بود ، او همه تدابیر لازم را به کار برد تا هیچ چیز از نظم خارج نشود
حتی به نظر می رسید تمام جزئیات را (از سفارش شام گرفته تا حرفهایی که میخواست بزند) از قبل برنامه ریزی کرده است .به مدت چند سال هم چنان یکدیگر را می دیدیم و اوضاع بین ما کاملاً خوب پیش می رفت .

گاهی اوقات از اینکه می دیدم زمان کمی را برای من صرف می کند احساس سرخوردگی به من دست می داد، اما بی توجهی اش به این موضوع دا در نظر خود چنین توجیه کردم : “اون داره به سختی تلاش می کنه تا برای خودش زندگی خوبی بسازه ، خیلی خوبه که تو زندگیش هدفمنده و وجدان کاری بالایی داره”

اما حدس می زنم تمام اینها تداعی کننده دوران آزار دهنده کودکی ام بود. پدرم مرد سخت کوشی بود ، و زندگی خوب و آرامی برای من ، بردارم و مادرم ساخته بود. او یک پزشک بود و تمام وقتش را وقف بیمارانش کرده بود.

در آن دوران همیشه آرزو داشتم پدرم را بیشتر در کنار خودم ببینم ، دوست داشتم در فعالیت های ورزشی ،سرگرمی ها و حتی مواقعی که در خانه بودم به نظر نمی رسید کارهایش پایانی داشته باشند.به ندرت می تونست استراحت کنه و به کسی اجازه نمی داد کاری برایش انجام دهد.

می توان گفت از بسیاری جوانب اکثر خصوصیات پدرم را در جرج می دیدم . جرج حتی نسبت به رابطه ای که با هم داشتیم بسیار سنتی فکر می کرد و گاهی اوقات بعد از برقراری رابطه جنسی ،بسیار خشمگین می شد ، احساس گناه می کرد و از دست هردوی مان خشمگین می شد چرا که به عقیده او نباید اجازه میدادیم رابطه ما به اینجا کشیده شود.

personality-55

جرج بعد از گذراندن اولین سال تحصیلی اش در رشته حقوق ،در یک آپاراتمان کوچک ساکن شدیم . من نیز در آن سال مشغول گذراندن فوق لیسانس بودم به همین خاطر هردوی ما پر مشغله بودیم و سخت کار می کردیم.

وقتی زمان اضافی پیدا می کردیم از بودن در خانه و کنار او لذت می بردم . در آن زمان پول زیادی نداشتیم اما اهمیتی به این موضوع نمی دادم . داشتم به وضعیت جدید عادت می کردم لحظاتی نیز پیش می آمد که واقعاً احساس می کردم چیزی نمانده از پا بیوفتم.

personality-56

به پایان رسیدن دانشگاه و تلاش برای پیدا کردن کار ،جرج را عصبی کرده بود و آن وقت بود که پی بردم هرگاه دچار فشار روانی می شود ، سخت تر و بیشتر از قبل کار می کند . مطمئن نیستم آیا این سخت کار کردنها برای این بود که کنترل مالی زندگی اش را هر چه بهتر در دست بگیرد و یا برای خودداری از دیدن من و تن دادن به خواسته هایم بود که تا این حد کار می کرد.

اغلب اوقات وقتی در خانه بود کج خلق می شد ،پیش داوری می کرد (مخصوصاً وقتی من آن طور که او ترتیب انجام کارها را تعیین کرده بود ،پیش نمی رفتم) . زمان زیادی را صرف نظم دادن به خانه می کرد و لیستی از کارهایی که مربوط به من می شد آماده کرده بود .

روزهای یک شنبه (یعنی یکی از معدود روزهایی که در خانه بودیم) تبدیل به روز نظافت منزل می شد .واقعاً خارج از تحمل بود! آپارتمان ما بسیار کوچک بود اما تمیز کردن آن طبق ضوابطی که جرج تعیین کرده بود 3 الی 4 ساعت وقتت می گرفت .

او به هیچ وجه قبول نمی کرد در خصوص تغییر برنامه نظافت منزل بحث کند . تمام مدت تصور می کردم وقتی یک کار خوب پیدا کند تغییر می کند و از فشار روانی اش کم می شود .به تدریج وضعیت برایم آزاردهنده می شد ،احساس می کردم تنها و منزوی شده ام .

آن وقت بود که تصمیم گرفتم از هاله ای که دورم را احاطه کرده بود خارج شوم.انگار مدت ها بود نخندیده بودم و یا هیچ چیز جدیدی وارد زندگی ام نشده بود ، تغییر و تنوع از برنامه روزانه ام رفته بود .
در چند باشگاه ورزشی ثبت نام کردم و با چند خانم آشنا شدم .در یک کتابخانه عضو شدم و به یک باشگاه دو و میدانی پیوستم . در اجتماع بودن و حمایت زنان دیگر را برای خود داشتن به نظرم خوب و لذت بخش است .

جرج در یک شرکت حقوقی کار پیدا کرد و هردوی ما آسوده خاطر شدیم. به یک آپارتمان بزرگتر نقل مکان کردیم اما در مورد ازدواج تعهدی به یکدیگر ندادیم .جرج مدام تکرار می کرد هر وقت در محل کار به درجه بالاتری رسید و از نظر مالی خیالش آسوده شد ،ازدواج خواهیم کرد.

او حتی مرا با خود به قرارهای ملاقاتی که با مشاور مالی اش داشت می برد تا تمام جدولهایی که آینده اقتصادی ما را نشان می داد نگاه کنم و همین طور نمودارهایی که نشان می داد چه زمانی در آینده برای “یکی کردن دارائی هایمان” مناسب تر است .او با دیدن تمام این اعداد و ارقام و این همه برنامه ریزی دقیق به وجد می آمد اما برای من یک معنی داشت :تمام احساسات عاشقانه ای که برایمان مانده بود از بین می رفت.

ساعت کاری او بیشتر از قبل و فشار عصبی اش افزایش پیدا می کرد . او سخت تر از گذشته شده بود و پیش داوری اش نیز زیادتر می شد . فقط من نبودم که در معرض این رفتار ها قرار داشتم ،او با همکاران و منشی شرکت نیز به همین صورت برخورد می کرد .

دیگر خبری از تفریح و بیرون رفتن نبود مگر اینکه کاری اداری پیش می آمد و او مجبور بود به همراه من در آن شرکت کند . در این مواقع باید هر طور شده به موقع و با ظاهری مناسب حاضر می شدم وگرنه از کنایه های او در امان نمی ماندم.

با گذشت زمان ، بیشتر از قبل احساس تنهایی می کردم . فقط رابطه ای که با خانمهای عضو باشگاه داشتم مرا همچنان سرحال نگه می داشت . دعواهای من و جرج شروع شد و با رسیدن به این مرحله احساس کردیم دیگر علاقه ای به هم نداریم.

personality-59

جرج آمار تمام پول هایی که خرج می کردیم رو داشت ، و وقتی با طراحی نمودارهای اقتصادی در کامپیوتر به من نشان می داد که در مقایسه با او پول بیشتری هدر می دهم ،بسیار خشمگین می شدم.
حتی سعی کرد هر ماه مقدار پولی به من دهد تا صورت حساب ها را پرداخت کرده و مواد خوراکی را نیز تهیه کنم در صورتی که برای خودم هیچ پولی باقی نمی ماند . این در حالی بود که قسمت بیشتر این پول از کارکرد من بود.

در نهایت می دیدم که جرج همواره کنترلم می کند و قصد دارد من را به زور وارد دنیای منضبط و خالی از هیجانی کند که برای خودش ساخته بود .جرج معمولا بدون مشورت با من تمام تصمیم های مهم زندگی را می گرفت .
من در خانه احساس “بانوی کوچک” را داشتم بدون اینکه چیزی از زیبایی های ازدواج را تجربه کرده و آن همکاری دو جانبه ای که معمولاً در هر رابطه ای میان زوجین می دیدم در رابطه خودمان احساس کنم .

از خودم می پرسیدم آیا مادرم نیز چنین احساسی داشت؟ چه طور میتونست اون همه سال بدون داشتن شریکی که در خانه و در کنارش باشه سر کنه؟ فکر می کنم صبر و تحمل مادرم را نداشتم چرا که نتوانستم بیشتر از این تحمل کنم .

به اندازه ی کافی نگرانیهایی را که جرج درباره کوچکترین مسائل داشت تحمل کرده بودم : انعطاف پذیری اش،خشک و منضبط بودنش و اصراری که به کنترل امور داشت ،و نیز هرگاه از او تبعیت نمی کردم مورد خشم پیش داورانه اش قرار می گرفتم.

ما هیچگاه در مورد مشکلاتمان صحبت نمی کردیم . حداقل حرفهای ما چیزی بیشتر از سخنرانی های به ظاهر عقلانی او نبود .او هیچگاه از احساساتش با من صحبت نمی کرد . احساس تنهایی می کردم و نیز حس خوشی و لذت در زندگی را از دست داده بودم .

سرانجام از خانه خارج شدم و سعی کردم از نو زندگی تازه ای برای خودم بسازم . از برهم خوردن رابطه مشترکمان ناراحتم اما حالا فشار روانی کمتری احساس می کنم ، در تصمیم گیری هایم آزادی عمل بیشتری دارم ،آزادم تا انسان باشم و تا جایی که می توانم خوب باشم.

هنوز هم با فکر کردن به آن روزها حیرت می کنم که چطور جرج را تحمل کردم . و حالا واقعاً خدا را شکر می کنم که در ازدواج شتاب به خرج ندادم . این روزها در جلسات مشاوره شرکت می کنم ،تلاش دارم بفهمم که چرا دائماً جذب افراد معتاد به کار (مانند پدرم) می شوم.

 

چه چیزی سبب شکل گیری شخصیت وسواسی _ اجباری یا همان شخصیت خشک و منضبط می شود؟

1- ممکن است برخی زمینه های ژنتیکی ذاتی با یکدیگر ترکیب شده و منجر به پیدایش آسیب شخصیت وسواسی _ اجباری شده باشد.

2- شخصیت وسواسی _ اجباری ممکن است در محیطی رشد کرده باشد که به شدت بی نظم و توان فرسا بوده است . به همین دلیل برای جبران کودک یاد می گیرد چه طور خود و محیط اطرافش را به دقت تحت کنترل در آورده و نظم بدهد تا احساس اضطراب و آشفتگی درونی اش را کمتر کند.

3- دلیل دیگر پیدایش شخصیت وسواسی _ اجباری را میتوان به رشد در خانواده ای نسبت داد که شیوه فرزندپروری آن بسیار خشک و منضبط بوده است . در این خانواده ها ارائه ظاهری آراسته و به دقت کنترل شده از زندگی ارزش محسوب می شود و همیشه از اعضای خانواده مورد انتظار است.و زیر پا گذاشتن این قوانین و عبور از مرز های تعیین شده عواقب شدیدی در پی خواهد داشت .

کمبود محبت ،خشکی و انعطاف ناپذیری ،عدم صبر و شکیبایی در محیط خانه ،سبب می شود کودک یاد بگیرد همواره نسبت به خود و عملکردهایش بسیار انتقاد آمیز رفتار کند.

personality-60

 

چرا جذب شخصیت وسواسی _ اجباری یا همان شخصیت خشک و منضبط می شویم ؟

1- شما ممکن است جذب شخصیت وسواسی _ اجباری شوید به این دلیل که با این منطق بزرگ شده اید : برای رسیدن به موفقیت در زندگی آدمی باید به سختی کار کند و تنها دستاوردها و موفقیت های فرد هستند که ارزش واقعی او را نشان می دهند .

از این رو کسی را انتخاب می کنید که بی نهایت سخت کوش و مسئولیت پذیر است ،در کارش به اصول اخلاقی به شدت پایبند است.خود شما نیز ممکن است به پر کاری و موفقیت در کارها تمایل داشته باشید . در حالی که به وقت گذرانی با خانواده یا همسرتان ارزش قائلید و نیز تمایل دارید گهگاه از شدت فعالیت های خود کم کنید تا به اتفاق خانواده به مسافرت رفته و از زندگی لذت ببرید.

2- گاهی اوقات جذب برنامه ریزی های متفکرانه و توجه کامل شخصیت وسواسی _ اجباری به جزئیات می شویم . این موضوع مخصوصاً زمانی مورد پسند است که خود ما نیز با بی نظمی ، طفره و تنبلی در کار ها مخالف باشیم .
با اینکه می دانیم این یک نقطه ضعف است ، ممکن است بسیار مشتاق شویم که شخصیت وسواسی _ اجباری کنترل تمام امور زندگی ما را در دست بگیرد.

3- آیا در خانواده ای بزرگ شده اید که یکی از والدین شما مخصوصاً پدر تصمیمات مهم زندگی را به تنهایی می گرفت و بیشتر قدرت خانه در دستان او بود؟ غیر عادی نیست اگر گاهی اوقات ناآگاهانه رابطه هایی را بر می گزینیم که تداعی کننده وضعیتی هستند که در خانواده خود تجربه کرده ایم.

شاید در ابتدا با این شیوه و نظم و ترتیب حاکم در آن احساس راحتی داشتید اما حالا دوباره به انتخاب خود فکر می کنید و در پی رابطه ای هستید که دو طرفه بوده و در آن به جزئیات بی اهمیت زندگی کمتر توجه نشان داده می شود.

 

نوشته شده در تاریخ : 1398/08/22

دانلود نسخه pdf مقاله : شخصیت وسواسی _ اجباری+داستان واقعی personality