چکیده مطلب:
ویژگی شخصیت نارسیستیک (شخصیت خودشیفته). آیا می توان با شخصیت خودشیفته ازدواج کرد؟ چرا عاشق شخصیت خودشیفته میشیم؟ چه چیزی موجب شکل گیری شخصیت خودشیفته می شود؟ به همراه داستان واقعی. مقاله : شخصیت هیستریانیک (شخصیت نمایشی) در سایت اوکی مد رو حتماً مطالعه کنید.

 

ویژگی شخصیت نارسیستیک یا همان شخصیت خودشیفته :

1- شخصیت خودشیفته کاملاً خود بزرگ بین و خود محور می باشد.
2- شخصیت خودشیفته ،خیالپردازی های واهی قدرت ، استعداد و زیبایی نداشته اش ذهن او را پر کرده است.
3- شخصیت خودشیفته کاملاً بر این باور است که فقط افراد نخبه و یا طبقه خاص جامعه قادر به درک او هستند.
4- شخصیت خودشیفته همواره منتظر شنیدن تعریف و تمجید دیگران است.
5- شخصیت خودشیفته تصور می کند لایق آن است که دیگران توجهی ویژه یا لطفی خاص نسبت به او نشان دهند.
6- سوء استفاده از دیگران به او احساس خوبی می دهد و نیز به این طریق نیازهایش را برآورده می کند.
7- شخصیت خودشیفته واقعاً قادر نیست نیاز ها و احساسات شما را درک کرده و برای آنها ارزش قائل شود.
8- شخصیت خودشیفته به شدت به دیگران حسادت می ورزد اما معتقد است ، اوست که مورد حسادت دیگران قرار دارد.
9- مردم شخصیت خودشیفته رو آدمی مغرور ، خودستا و در کل خود محور می دانند.
10- اگر روزی تصمیم به ترک شخصیت خودشیفته بگیرید با خودش میگه : “اگه قدرت درک اینو داشت که با وجود من چه گنجی نصیبش شده ، هیچ وقت فکر رفتن به سرش نمی زد”
او دلیل به هم خوردن رابطتون رو به همه این چنین میگه :”من ازش خواستم که از زندگیم بره بیرون”

personality-26

توجه : لازم به ذکر است که 50 تا 70 درصد از شخصیت های خودشیفته را مردان تشکیل می دهند.

 

داستان خانم آنا رو به نقل از کتاب زیر برای شما دوستان قرار میدم تا شناخت کاملی از اختلال شخصیت نارسیستیک یا همان شخصیت خودشیفته پیدا کنید .
(Book: Crazy love (dealing with your partner’s problem personality
Writer: Brad Johnson and Kelly murray

 

داستان خانم آنا:
الان تو سن سی و پنج سالگی و در حالیکه دو سال هست با هیچ مردی رابطه برقرار نکردم ، باید اعتراف کنم هنوز اون احساس خوبی رو که سی و یک سالگی (یعنی قبل از ملاقات با اریک) نسبت به خود داشتم ،پیدا نکردم .
در اون زمان به تازگی از دانشکده حقوق فارغ التحصیل شده بودم و شریک سهامدار یک شرکت حقوقی معتبر بودم . کارم به خوبی پیش میرفت و نسبت به ظاهرم اعتماد به نفس خوبی داشتم ، از روابط عشقیم لذت می بردم بدون اینکه اجازه بدم شکل جدی به خود بگیرد.

بعد از ملاقات با اریک زندگیم وارد یه سیر نزولی شد که میتونم به خوبی اون رو ترسیم کنم . اریک رو در یک مهمانی بزرگ که شرکت برای موکلین و مشتریان عالیرتبه خود برگزار کرده بود دیدم.
با اینکه مهمونی کاملاً رسمی بود اما او موفق شد بدون دعوت به اونجا بیاد (اریک کار فرمای خودشو که یه قاضی بود متقاعد ساخته بود تا او را همراه خود به مهمونی بیاره) در اون زمان اریک دانشجوی سال دوم رشته حقوق بود و تو یکی از پایین ترین سطح دانشگاه های ایالت درس می خوند.

به محض ورود با همه دست داد و خودشو معرفی کرد، گویی واقعاً به اون طبقه تعلق داره و همه هم از دیدنش خوشحالن. از اینکه با اعتماد به نفس ،مستقیم به سمت من اومد تحت تاثیر قرار گرفته بودم .
خودش رو به عنوان دادستان آینده ایالت معرفی کرد.نمیدونستم با دیدن این همه تکبر بخندم یا منزجر بشم. اریک پسر خوش قیافه ای بود و آنچنان از خودش مطمئن و چرب زبان بود که تقریباً باور کردم به زودی دادستان بعدی ایالت میشه.

با دقت اولین دیدارمون رو که مرور می کنم متوجه میشم هیچ چیزی درباره من نپرسید و تنها از موفقیت های بزرگش تو دانشکده حقوق صحبت می کرد. نیم ساعت بیشتر از دیدار ما نگذشته بود که از من خواست با او قرار ملاقات بذارم .
در پی اعلام خواسته اش گفت : “فکر کنم ضرری نداره اگه بهت بگم ممکنه در آینده یه مشاور نسبتاً خوبی بشی” .

فکر کردن به او در این لحظه برام زجرآوره ، اما در اون زمان نیاز به تنوع داشتم ، کارِ زیاد خستم کرده بود و روابط عاطفی نابسامانی رو پشت سر گذاشته بودم ، همه اینا از من موجودی آسیب پذیر ساخته بود و او از این ضعف من به خوبی استفاده کرد.

در اولین قرار ، منو به آپارتمانش به صرف شام دعوت کرد .شام خیلی خوبی رو تدارک دیده بود و آپارتمانش کاملاً تمیز و مرتب بود . بهتر بود از همان دیدار اول با دیدن عکس بزرگی که از خودش در راهروی وردودی نصب کرده بود نگران شده و بیشتر احتیاط میکردم.

personality-28

عکس تقریبا به اندازه واقعی خودش بود ، و او را در حال انجام ژست های بدنسازی و در حالی که فقط شورت به پا داشت نشان می داد. باور کردنش سخته اندام بسیار درشتی داشت و عجیب این بود که از این موضوع بسیار احساس غرور می کرد.بعداً متوجه شدم که او روزی 3 ساعت از وقتش رو در باشگاه بدنسازی و بیشتر تو شاخه زیبایی اندام میگذرونه.

اون شب در حین صرف شام برای توضیح در خصوص غذاهایی که تهیه کرده بود مدام از اصطلاحات فرانسوی استفاده می کرد و به این وسیله قصد داشت بهم بگه در یک مدرسه آشپزی فرانسوی آموزش دیده .بعدها فهمیدم هرگز چنین تجربه ای نداشته و دستور پخت غذاهارو از یه کتاب آشپزی یاد گرفته بود.از حالاتش مشخص بود منتظرِ من لب باز کنم و از دست پختش تعریف و تمجید کنم.با صحبت های بسیار تحقیر آمیز در مورد رستوران ها و آشپز های مختلف قصد داشت کار اونا رو بی ارزش و احمقانه جلوه بده.

با مرور دوباره اون شب متوجه میشم اکثر صحبت های ما در هنگام صرف شام تنها درباره او بود.حتی وقتی در خصوص زندگی من سوالی می پرسید از هر آنچه که میگفتم به عنوان موضوعی برای برگردوندن بحث به سمته خودش و زندگیش استفاده می کرد.مخصوصاً اگر حرفی درباره رشته تحصیلی اش یعنی حقوق زده میشد،دائماً این جمله رو تکرار می کرد:”من خیلی به درد دادستان شدن می خورم”

احساساتم تو اون لحظه این بود که این پسر بینوا صرفاً سعی داره با مطرح کردن این صحبت ها من رو تحت تاثیر قرار بده و شیفته خودش کنه.به خاطره همین با این مسئله کنار اومدم .ولی الان پشیمونم که چرا این مسئله رو نادیده گرفتم.
کماکان به دیدار همدیگه ادامه میدادیم و خنده دار اینجا بود که هر چه زمان بیشتری میگذشت احساس تنهایی و خستگی من شدت پیدا می کرد.مثلاً از 5 ساعتی که کنار هم بودیم 4 ساعت و نیم اون رو اریک درباره خودش صحبت می کرد .

وقتی من می خواستم درباره موضوعی صحبت کنم او مختصر توجهی نشون میداد و خیلی راحت اون رو نادیده می گرفت ، و صحبت درباره موضوعی که صحبت های من به یادش آورده بود رو شروع می کرد.اصلاً به یاد نمیارم که او در آن دوران به حرف های من گوش سپرده باشد.
به زودی پی بردم که اگر از اریک تعریف و تمجید نکنم ممکن بود کم طاقت شده و بیشتر از قبل محتاج و تشنه توجه و تحسین شود.

همیشه برای شروع عشق بازی اصرار داشت به مدت طولانی و کسل کننده به نمایش اندامش بپردازه ،گاهی اوقات ممکن بود 15 تا 20 دقیقه طول بکشه.اوایل از این حرکات خوشم میومد و از اینکه به خیالم زمانی طولانی رو وقف خوشحال و شیفته کردن من می کند ، قدردانش بودم.ولی حقیقت این بود که او با این کارش منتظر شنیدن تعریف و تمجید من از اندامش بود.

رفته رفته متوجه شدم به راستی فقط نقش یک تماشاچی و تشویق کننده را برای نمایش های او بازی می کنم.اگر کم طاقت میشدم و توجهی بهش نمیکردم خشمگین میشد و میگفت :”عزیزم اگه این کارها تو رو هیجان زده نمیکنه و برات لذت بخش نیست پس هیچ فرقی با یه مرده بی احساس نداری” .

personality-32

اریک باعث شده بود که اعتماد به نفسم رو از دست بدم ،تصور می کردم چندان زیبا نیستم و در حرفه ام مهارت لازم رو ندارم. اریک بسیار ماهرانه اعتماد به نفس و حس خوب بودن رو در خودش می کاشت و از طرف دیگه عزت نفس من رو از بین می برد.

به عنوان مثال:میگفت : “اگه بتونی یکم وقت بذاری و با من ورزش کنی میتونی پاهاتو لاغر کنی تا مثل پاهای من خوش تراش بشه” یا “گزارشی رو که آماده کردی خوندم . به نظر بد نیست اما کاملاً مطمئنم می تونم با پارتی بازی کاری کنم که تایید بشه” .

وقتی یکی از دوستانم به نام جیل به دیدنم اومد ، رابطه ما به روزهای پایانیش نزدیک شد.جیل یه هفته کامل رو با من و اریک گذروند، و خیلی زود متوجه تغییرات روحی ام شد و نیز متوجه شد که اریک تا چه حد نسبت به نیاز های من بی توجه است و اصلاً قادر به درک من نیست.

یه روز عصر وقتی شنید اریک مدام از هوش و استعدادش در کلاس درس صحبت می کند و نیز ادعا می کرد تا چه حد می توانم از او یاد بگیرم ، از خشم برآشفته شد . سعی کرد با تکبر او و نگاه خودشیفته ای که به دنیا دارد مقابله کند.
جیل با جسارتی تمام به یاد اریک انداخت که صرفاً یه دانشجوی متوسط یک دانشکده حقوق سطح پایین است در حالی که من فارغ التحصیل یکی از دانشگاه های برتر کشور هستم.

اریک با شنیدن این حرف از کوره در رفت.با اینکه همگی در آپارتمان من بودیم اریک از جیل خواست که فوراً آنجا را ترک کند و سپس رو به من کرد و گفت :”یا باید منو انتخاب کنی یا دوستت رو” . به نظرم رسید برای اولین بار چهره واقعیشو دیدم ، به خاطره همین به اریک گفتم که اونجا رو ترک کنه .

فوراً از آپارتمان خارج شد و دیگه هیچ خبری ازش نشنیدم. اریک نه تنها اعتماد به نفسم رو از بین برده بود بلکه چیزی نمونده بود روانم رو نیز از دست بدم.احساس می کنم تا ابد باید ممنون جیل باشم که اون روز منو برای همیشه از آن دنیای تاریک نجات داد.

 

چرا عاشق شخصیت نارسیستیک یا همان شخصیت خودشیفته می شویم ؟

1- شخصیت خودشیفته در ابتدا جذاب و خوش مشرب ظاهر میشن،مخصوصاً اگه باهوش و زرنگ باشن ممکنه در برخورد اول تاثیر زیادی رو مخاطب بذارن، شخصیت خودشیفته در ظاهر موفق ، با اعتماد به نفس بالا ، خود اتکا و با تجربه به نظر میرسن و داستانهای جذاب و طولانی از دستاوردها و ماجراجویی های خود ارائه می دهند.
در حقیقت اون همه حس بی عیب و نقص بودن که در شخصیت خودشیفته وجود داره مانع از اون میشه که ساختگی و واهی بودن اون رو در ابتدا تشخصی بدید.

2- بسیاری از ما غالباً جذب افرادی میشیم که میتونن کنترل همه امور رو به دست بگیرن ، شخصیت خودشیفته در ظاهر قدرتمند و توانمند به نظر میرسه و فکر می کنیم که مانند یه رهبر میتونه عهده دار تمام مسئولیت های موجود توی یه رابطه عاطفی دو نفره باشه.

personality-30

3- بعضی از افراد جذب شخصیت خودشیفته میشن دقیقاً به این دلیل که اونها در پس ظاهر پر جذبه و قدرت و نفوذی که زاده خیال و توهمات اونهاست ،کودک خردسالی می بینند که در ناامنی به سر می برد. از این رو به عنوان ناجی و التیام بخش وارد عمل میشوند و نقش پدر و مادر رو ایفا می کنند.

4- آیا همیشه مجبور بودید با بزرگترهای خانواده که به شدت خودشیفته بودند به نوعی کنار بیایید و خود را در امان نگاه دارید؟ از اینکه نیاز هاتون نادیده گرفته بشه و خواسته هاتون کم ارزش تلقی بشه بیشترین احساس راحتی رو دارید. خب همین دلایل میتونه باعث بشه که شما جذب شخصیت خودشیفته بشید.

 

چه چیزی باعث به وجود اومدن شخصیت خودشیفته میشه؟

1- والدین این افراد فرزندان خودشون رو در حد پرستش دوست دارند ، ارزیابی اونا از عملکرد فرزندانشون اغراق آمیز بوده و دائما همراه با احساس واقعی اون رو تکرار میکنن (با بیان عباراتی مانند: این پسر “عالیه” ، “بی عیبه”  “بهترینه” )
کودک به شنیدن تعریف و تمجید همیشگی اطرافیان وابسته میشه تا حدی که ارزیابی های غیر واقعی والدینش رو در وجود خودش نهادینه میسازه. در واقع او با پا گذاشتن به سنین بلوغ و بزرگسالی از بقیه (خصوصاً معشوقه اش) انتظار داره همان روش والدینش (یعنی تعریف و تمجید بی قید و شرط) رو انجام دهند.

2- والدین شخصیت خودشیفته نمیتونن به کودکانشون یاد بدن که هر انسانی قابلیت آسیب پذیری ،نقص نسبی و خطا را دارد.

3- کودکی که دائماً مورد خشونت یا بی توجهی عاطفی قرار گرفته یا تحقیر شده ، پناه بردن به خودشیفتگی جبرانی ، سازگار پذیر و مناسب به نظر میرسه.

 

آیا میتوان با شخصیت خودشیفته زندگی کرد ؟

خب اگه شما با شخصیت خودشیفته ازدواج کردید و یا صاحب فرزند هستید و یا به هر دلیلی می خوایید به این رابطه ادامه بدید به این نکات توجه کنید :
1- زندگی با شخصیت خودشیفته هیچ گاه رویایی و ایده آل نخواهد بود.

2- دیگران شریک زندگی شما را نفرت انگیز و خودپرست می دانند که هیچ نوع حس یکدلی نداشته و قادر به درک احساسات دیگران نمی باشند.

personality-31

3- کنار اومدن با شما و کمبودهای شما برای شخصیت خودشیفته بار دردناکی است که مجبور است به دوش بکشد و همواره این مسئله رو به شما یادآوری میکنه.

4- شخصیت خودشیفته در اکثر موقعیت های اجتماعی غیرقابل تحمل ظاهر می شود به طوری که دوستان و اعضای خانواده شما متعجب هستند که چگونه این واقعیت های آشکار رو نمی بینید.

5- شخصیت خودشیفته حرمت نفس همسر خود را به شدت نابود می کنند مگر اینکه شریک زندگی آنها بسیار با اراده و محکم باشد.

6- برای اینکه از نظر عقلی و روحی سالم بمونید ضروری است مدت زمان مناسبی رو به خودتون اختصاص بدید و در این زمان ها با ورزش کردن و استراحت کردن به مراقبت کردن از خودتون بپردازید.

7- سعی کنید با خانواده و دوستان به معاشرت بپردازید و یا حتی با مشاوره شخصی حرمت نفس خود را بالا نگه دارید.

 

دانلود نسخه pdf مقاله : شخصیت نارسیستیک (شخصیت خودشیفته)+داستان واقعی personality

نوشته شده در تاریخ : 1398/07/23