چکیده مطلب:
ویژگی های شخصیت افسرده. چرا عاشق شخصیت افسرده میشیم ؟ آیا می توان با شخصیت افسرده زندگی کرد ؟ چه چیزی سبب شکل گیری شخصیت افسرده میشود؟ به همراه داستان واقعی . مقاله : شخصیت وسواسی _ اجباری در سایت اوکی مد را از دست ندهید.

 

ویژگی های اختلال شخصیت افسرده:

1- تمام رفتارهای شخصیت افسرده با غم و اندوه همراه است.
2- شخصیت افسرده بینشی که به خود و توانایی هایش دارد آکنده از حس بی کفایتی ، بی ارزشی و حرمت نفس پایین می باشد.
3- شخصیت افسرده دیدگاهی انتقادی ،سرزنش آمیز نسبت به خود دارد .
4- شخصیت افسرده اکثر اوقات در حال غصه خوردن و فکر کردن به مسائل ناراحت کننده است .
5- شخصیت افسرده نسبت به شما و دیگران منفی نگر،انتقادی و با پیش داوری رفتار می کند .
6- شخصیت افسرده تقریباً به همه چیز بدبین است.
7- شخصیت افسرده غالباً احساس گناه و ندامت دارد.

personality-63
شخصیت افسرده

داستان خانم کتی رو به نقل از کتاب زیر برای شما دوستان قرار میدم تا شناخت کاملی از اختلال شخصیت افسرده پیدا کنید .
( book:  Crazy love (dealing with your partner’s problem personality
Writer: Brad Johnson and Kelly murray

داستان خانم کتی

رفتار آرام و خونسرد آقای استیو من رو جذب خود کرد . او گرفته و مرموز به نظر می رسید و من کاملاً عاشقش شدم .مانند پسرهای دیگری که می شناختم نبود ، شوخی هایش از سر زرنگی و کنایه آمیز بودند . تازه فارغ التحصیل شده بودم و سرکار می رفتم و مانند فارغ التحصیلان دیگر امیدوار بودم مسیر درست زندگی ام را پیدا کنم.

استیو در ساختمان محل کار من مشغول به کار بود اما عجیب است که چه طور قبلاً متوجه او نشده بودم . بعد از اینکه او را چند ماه به دقت زیر نظر گرفتم یک روز در باشگاه به او برخوردم . من هر روز ورزش می کردم ، تردمیلی که روی آن می دویدم کمی آن طرف تر از جایی بود که او مشغول ورزش بود اما هرگز توجهی به من نمی کرد .

تا اینکه یک روز جرات کردم و از تردمیلی استفاده کردم که دقیقاً کنار او بود.اما با این حال باز هم متوجه من نشد! فکر می کنم او غرق در دنیای خودش بود ،پسر خوش قیافه ای بود و گوشه گیری اش به نوعی مرا علاقمند می کرد.گرچه افرادی که در گذشته با آنها رابطه داشتم اکثراً اجتماعی بودند ، اما بنا به دلایلی شیفته استیو شدم.

سر صحبت را با او باز کردم ، مکالمه ما به خوبی پایان یافت ،شماره تماس من را نخواست و چیز خاصی درباره من نپرسید تنها چیزی تنها چیزی که متوجه شدیم این بود که هر دوی ما در یک ساختمان کار می کنیم . دیگر به سراغش نرفتم تا اینکه یک روز او را بیرون از ساختمان دیدم.البته اینبار نیز من شروع به صحبت کردم.

از ظاهرش پیدا بود که همیشه برای حرف زدن با من آماده است اما کاملاً مشخص بود مایل نیست خودش آغازگر آن باشد.طرز حرف زدنش بسیار آرام و رفتارش با متانت همراه بود ،چیزی که واقعاً دوست داشتم . به نظر می رسید آدم واقع بین و درونگری است. او واقعاً خوش قیافه و باهوش بود اما به خودش علاقه چندانی نداشت.

personality-69
شخصیت افسرده

ظاهراً متواضع بود و از طرفی توقعات بالایی برای خود داشت .به گفته خودش مدت زمان زیادی بود که با کسی رابطه نداشته چون هنوز کسی را که خصوصیات مورد نظر او را داشته باشد پیدا نکرده بود . همچنین اعتراف کرد که فکر می کند اکثر زن ها به کسی مثل او علاقمند نخواهند شد.

متوجه شدم به خاطره آخرین شکست عشقی اش خود را مقصر می داند،چرا که دوست دخترش عقیده داشت شغل استیو به هیچ وجه آینده ساز نیست .از زمانی که ظاهراً ارتباط دوستانه ای بین ما برقرار شد ،احساس خوبی پیدا کردم چرا که به نظرم آدم فروتنی بود و دوست داشت مسئولیت امور مختلف را بپذیرد.

از او خواستم برای صرف قهوه بیرون برویم ، برخوردش مشتاقانه به نظر می رسید گرچه خوش حالی اش را در ظاهر نشان نمی داد.اوقات خوبی را سپری کردیم و هردوی ما احساس راحتی داشتیم . بعد از آن روز ، او نیز از من تقاضای بیرون رفتن کرد و رابطه ما صمیمی تر شد .از زیبایی من و از هوش و ذکاوتم تعریف می کرد .

ظاهراً در نظر او زوج مناسبی برای هم بودیم ،عقیده من نیز همین بود. او همیشه نگران بود که آیا حس خوبی دارم ؟ اوقات خوبی را با او می گذرانم ؟ و آیا او را انسان خوبی می دانم یا نه؟ همیشه دلواپس این بود که اوضاع به خوبی پیش می رود یا نه ؟ و مدت زمان زیادی را صرف می کرد که زمان هایی را که با یکدیگر می گذرانیم ارزیابی کند .

به یاد دارم همیشه دلم می خواست لحظه ای آرامش داشته باشد و لذت ببرد اما هیچ وقت فرصت آرامش و شادی را به خود نمی داد .همچنین او عادت داشت همیشه خودش را در هر زمینه ای کوچک کند ،خودش را مقصر همه مشکلات می دانست. می دانستم دوست دارد با من باشد و با هم بیرون برویم ، از تماس های تلفنی زیادی که می گرفت و اینکه می پرسید چه کارهایی انجام دهیم ،این را می فهمیدم.

خنده دار این بود که همیشه منتظر شنیدن جواب منفی ام بود و وقتی موافقت من را می دید واقعاً شگفت زده می شد،و بعد از آن وقتی با یکدیگر بودیم نسبت به این موضوع که آیا واقعاً اوقات خوشی را با او دارم یا نه کمی دلسرد و شاید بدبین به نظر می رسید.با پی بردن به احساس او سعی کردم سوالات گوناگونی از او بپرسم و بیشتر از قبل تلاش می کردم سرزنده و شوخ طبع ظاهر شوم.

هدفم این بود تا با تلاش بیشتر به او اطمینان بدهم همه چیز خوب است و لحظات شادی را در کنار هم سپری می کنیم اما هیچ گاه حس نمی کردم که برای استیو نیز اوضاع لذت بخش و آرام باشد. همیشه با دقت در احوالات او ، ناراحتی و خلقی تنگ را به وضوح می دیدم ، او همواره نسبت به خودش و توانایی هایش شک و بدبینی رنج آوری را احساس می کرد.

یکی از همان روزها ناگهان این فکر به ذهنم خطور کرد که استیو بسیار شبیه یک شخصیت کارتونی معروف بود ! وقتی این موضوع را کشف کردم به شدت خندیدم و موضوع را به او گفتم ،اما داستان برای او اصلاً خنده دار نبود .سرش را به زیر انداخت و گفت یکی از بچه های مدرسه نیز در کودکی او را به همین اسم صدا می زده است.

personality-66
شخصیت افسرده

احساس بسیار بدی به من دست داد! (لازم به ذکر است آن شخصیت کارتونی ای یور نام داشت . ای یور همیشه برای خودش تاسف می خورد ، احساس می کرد هیچ کس او را دوست ندارد و همواره انتظار وقوع اتفاقات بد را داشت اما در عین حال سرگرم کننده و دوست داشتنی بود.)

علیرغم جو غمزده ای که رابطه ما را احاطه کرده بود، روز به روز صمیمیت و نزدیکی ما بیشتر می شد . احساس می کردم دیگر استیو را به خوبی شناخته ام به همین خاطر تلاشم این بود تا نشان دهم رابطه ای که با هم داریم برای من خوشایند و لذت بخش است. اگرچه از من بسیار تعریف و تمجید می کرد اما گاهی اوقات عیب جو و بهانه گیر رفتار می کرد (نه تنها نسبت به من بلکه در مورد خودش نیز به شدت سخت گیر و انعطاف ناپذیر می شد)

و به مرور زمان حس می کردم به شکلی نامحسوس زیر ذره بین قرار دارم . استیو آرزوهای زیادی برای خودش داشت و برای رسیدن به آنها سخت تلاش می کرد ، همیشه حس می کرد به جایی نخواهد رسید . مشکل اینجا بود گاهی اوقات توقعاتی از من داشت که به نظر غیر ممکن می رسید.

مطمئن بودم زمان های زیادی را صرف فکر کردن به این موضوعات می کرد و این مسئله باعث می شد منفی نگر شده و حالت گرفته و خاموشی به خود بگیرد. گرچه استیو را به تدریج بهتر از گذشته می شناختم ،اما آن پسر غمگین و مرموزی که در ابتدای آشنایی برایم جذاب بود هنوز هم اسرار آمیز بود .

هیچ گاه این حس به من دست نداد که او واقعاً شاد است و یا به راستی از زندگی لذت می برد . به نظر نمی رسید بتواند شادی زیادی تجربه کند و حتی متوجه چیزهای ساده و لذت بخش اطرافمان شود .

یک روز تصمیم گرفتیم آخرهفته به کوهنوردی برویم. روز بسیار زیبایی بود و منظره کوه بسیار دیدنی و چشم نواز دیده می شد . زیبایی اطرافمان مرا غرق در لذت کرد ، اما استیو نمی توانست لذت ببرد و حتی فکر نمی کنم واقعاً متوجه آن همه زیبایی شده باشد . در عوض دائماً در حال شکایت از این بود که می شد جای بهتری برای کوهپیمایی انتخاب کنیم .و فکر می کرد غذایی که با خود آورده ایم خیلی زیاد است.

با فکر کردن به او پی می برم وسواس و کمال پرستی او مسئله بزرگی نبود ،مشکل در این بود که او اصلاً نمی توانست از لحظه حال و مکانی که در آن قرار داشت لذت ببرد . گویی ترجیح می داد انسان درمانده و بدبختی از خود به نمایش بگذارد و همواره به جای لذت و خوش گذرانی به قسمت بد و ناراحت کننده موضوع توجه می کرد (او همیشه نیمه خالی لیوان رو می دید)

با گذشت زمان ویژگی های منفی شخصیتی او آشکارتر می شد . تا جایی که دیگر اشتیاقی برای انجام کارها یا ترتیب دادن برنامه های تفریحی نداشتم زیرا هر کاری که سعی می کردم انجام دهم اصلاً درست به نظر نمی رسید . هر وقت در خانه می ماندیم ، اغلب ساکت و اخمو و غرق در افکار خودش بود .همیشه فکر می کرد در هیچ کاری خوب و موفق نیست.

personality-65
شخصیت افسرده

به عنوان یک انسان همواره نسبت به خود و توانایی هایش بدبین و منفی نگر بود .در ابتدا نمی توانستم بفهمم این طرز فکر ناشی از فروتنی اوست و یا با این اظهارات قصد دارد دیگران را وادار به تعریف و تمجید از خودش کند.همیشه تلاش می کردم او را به هیجان بیاورم و به او حس ارزشمند بودن بدهم اما هیچوقت نتیجه بخش نبود .

طول کشید تا متوجه شدم حرف هایی که به او می زنم برایش اهمیت ندارد چرا که نمی توانست از ته دل آنها را باور کند. حرمت نفس بسیار پایینی داشت ، تلاش های من برای حل این مسئله نیز بی فایده بود . برای مدتی تصورم این بود که او افسرده است و با التماس خواستم به دیدن دکترش برود .

به عقیده دکتر استیو علائم افسردگی را نداشت .اما پیشنهاد کرد به مدتی کوتاه داروهای ضدافسردگی مصرف کند. ولی نه من و نه استیو، متوجه تغییر و بهبودی چندانی نشدیم. باید اعتراف کنم هیچگاه او را در حالت افسردگی واقعی ندیدم و یا متوجه افکار خودکشی یا هر چیز دیگری در او نشدم ،تنها چیزی که رابطه ما و تمام کارهایی که با هم انجام می دادیم تحت الشعاع قرار داده بود ، خلق و خوی تنگ و ظاهر غمزده او بود.

personality-67
شخصیت افسرده

بعد از سالها رابطه و آشنایی با استیو به این حقیقت پی بردم که این ذات واقعی اوست اما برای من آزار دهنده بود .او به هر دلیلی گرفته و مرموزبود اما این مسئله دیگر به نظرم جذاب نمی رسید .کم کم این غم و اندوه همیشگی به من نیز سرایت می کرد و احساس می کردم حرمت نفسم به تدریج از بین می رود.

من عاشق استیو بودم اما می دانستم هیچگاه با او خوشبخت نخواهم بود .ترک کردن او یکی از دشوارترین تصمیماتی بود که در زندگی گرفتم ،اما احساس می کردم برای پیدا کردن دوباره خودم انجام این کار ضروری است.

چه چیزی سبب شکل گیری شخصیت افسرده می شود ؟

1- بستگان درجه یک آنها (والدین ،خواهر یا برادر) مبتلا به اختلالات روحی بوده اند مانند افسردگی حاد و یا اختلال دوقطبی . طبق این شواهد می توانیم حدس بزنیم زمینه های ژنتیکی بسیار تاثیرگذاری در شکل گیری ویژگی های شخصیت افسرده نقش دارد .هم زنها و هم مردها می توانند به این اختلال شخصیتی دچار شوند.

2- علاوه بر ژن ها ،می توان گفت کودکانی که والدین آنها افسرده هستند در معرض خطر ابتلا به افسردگی قرار دارند .بسیار دشوار است در کنار کسی بزرگ شوی که افسرده است و رویکرد غم و منفی نگری که او نسبت به دنیا ، خود و دیگران دارد را نیاموزی و در پیش نگیری.

personality-68
شخصیت افسرده

تحقیقات جالبی که ازمراحل ابتدایی رشد کودکان به عمل آمده نشان می دهند که حتی نوزاد آدمی می تواند افسردگی را در صورت والدین خود تشخیص دهد.در مطالعات آزمایشی دیده شد ،وقتی کودک با صورت افسرده ای روبرو شود سرش را برمی گرداند و همیشه افرادی را انتخاب می کند که وقتی در کنار کودک هستند شادتر به نظر می رسند.
اما وقتی کودک در خانه فقط نمونه زنده افسرده ای را مقابل خود داشته باشد ،شانس کمی برای آموختن حالت های مختلف ابراز احساسات و هیجانات روحی خواهد داشت . آنها بدون اینکه بیاموزند لذت ،خوشحالی و شادی به چه شکل هستند ،با جزئی ترین حالت های افسردگی عجین شده و در آن زمینه مهارت پیدا می کنند .

 

چرا جذب شخصیت افسرده می شویم ؟

1- شخصیت افسرده ممکن است مسئولیت پذیر به نظر برسد ،که این مسئله از برخی جوانب بسیار گیرا به چشم می خورد،نگرش جدی و هوشیارانه اش به زندگی او را جدی تر و محافظه کارتر نشان می دهد . همچنین عادت او به کوچک کردن خود شاید او را فردی متواضع و بی تکلف نشان دهد.

2- شاید یک میل باطنی شما را به سمت کسانی می کشاند که به شما برای “نجات یافتن” و “کمک گرفتن” نیاز دارند.
“ناجی” و “یاور” دیگران بودن به خودی خود چیز بدی نیست مگر اینکه تلاش شما برای نجات یک فرد مبتلا به اختلالات شخصیتی باشد . اگر این خیال باطل را در سر می پرورانید که یک شخصیتت افسرده را نجات داده و درمان کنید مطمئناً چالش بسیار دشواری پیش روی شماست.

3- مسئله موازنه قدرت در رابطه مشترک را می توان آخرین دلیل جذب شما به سمت شخصیت افسرده دانست. دراین رابطه اگر اکثر تصمیم گیری های مهم به عهده شما باشد احساس راحتی بیشتری خواهید داشت و نیز احساس لذت شما از توانمندی های خود افزایش می یابد .
همچنین ممکن است جدا از “میل به نجات دیگران” وقتی نقش یک والد یا سرپرست را بازی می کنید احساس آرامش بیشتری را تجربه کنید که این موضوع را می توان با نیاز ذاتی شما به مدیریت ،هدایت و “درمان” شخص دیگر مرتبط دانست.

البته تناقضی که در این نوع موازنه قدرت (آن هم در رابطه با شخصیت افسرده) وجود دارد این است که شما ناخودآگاه حس حرمت نفس پایین و تمایلی که او به بی کفایت خواندن خود دارد را افزایش داده و تقویت می کنید. بهتر است از خود بپرسید آیا با شخصیت افسرده همسر خود (که همیشگی و بی تغییر است) می توانید به راحتی کنار بیایید؟

 

دانلود نسخه pdf مقاله : شخصیت افسرده+داستان واقعی personality

نوشته شده در تاریخ : 1398/09/19

امتیازدهی به مقاله اختلال شخصیت افسرده
امتیاز دهی کاربران
5 (3 رای)
امتیاز نظرات 0 (0 امتیاز دهی)