چکیده مطلب:
ویژگی های شخصیت وابسته. چرا عاشق شخصیت وابسته میشیم ؟ چه چیزی در وجود این شخص ما را جذب خود می کند ؟ آیا می توان با شخصی که دارای شخصیت وابسته است زندگی کرد ؟ چطور شخصی دارای اختلال شخصیت وابسته میشود؟ به همراه داستان واقعی . مقاله : اختلال شخصیت دوری گزین سایت اوکی مد رو از دست ندید.

 

ویژگی شخصیت وابسته :

1- شخصیت وابسته بدون دریافت دلگرمی و حمایت از دیگران به سختی قادر به تصمیم گیری درباره امور روزمره زندگی خود می باشد.
2- شخصیت وابسته برای به عهده گرفتن تمام مسئولیت های زندگی به دیگران متکی است.
3- شخصیت وابسته به خاطر ترس از دست دادن حمایت و تایید دیگران به ندرت قادر به بیان مخالفت و نارضایتی خود می باشد.
4- شخصیت وابسته برای آغاز پروژه های کاری خود با مشکل مواجه می شود.
5- شخصیت وابسته برای دست یافتن به حمایت و تایید دیگران به شکلی افراطی عمل می کند.
6- شخصیت وابسته در لحظات تنهایی احساس ناراحتی و بی پناهی دارد.
7- شخصیت وابسته وقتی رابطه فعلیش به پایان میرسه به سرعت در پی برقراری رابطه جدید است.
8- شخصیت وابسته همیشه از اینکه تنها بماند و مجبور به مراقبت از خود باشد هراسان است.

نکته : اختلال شخصیت وابسته ، در زنان به اندازه قابل توجهی بیشتر از مردان است.

نکته : با گذشت زمان زندگی در کنار شخصیت وابسته شکلی اجباری به خود خواهد گرفت و احساس خواهید کرد صرفاً در حال ایفای نقش پدر/مادر برای او هستید .

نکته : اگر به دنبال رابطه ای دو طرفه هستید که در آن طرف مقابل بدون وابستگی برای حفظ زندگی اش ، فقط از بودن شما لذت ببرد ، پس شخصیت وابسته به هیچ وجه مناسب شما نیست.

personality-53

 

داستان آقای پیتر رو به نقل از کتاب زیر برای شما دوستان قرار میدم تا شناخت کاملی از اختلال شخصیت وابسته پیدا کنید .
(book: Crazy love (dealing with your partner’s problem personality
Writer: Brad Johnson and Kelly murray

 

داستان آقای پیتر
من در یک خانواده سنتی بزرگ شدم ،پدرم حساب دار بود و به طور مستقل کار می کرد. مادرم معلم بود اما بعد از به دنیا اومدن من و برادرم تصمیم گرفت در خانه بماند و به تربیت ما مشغول شود.ما در شهر کوچکی زندگی می کردیم که تمام ساکنین آن یکدیگر را می شناختند .

والدینم بیش از هر چیز دیگری به وضعیت من و دوستانم و نیز مدرسه ام رسیدگی کردند. به یاد می آورم هر روز از مدرسه به خانه ای بر میگشتم که شادی و خوشبختی در آن دیده می شد . مادرم به همه چیز رسیدگی کامل داشت و زندگی را واقعاً برای ما آسان ساخته بود .

بعد از اتمام دبیرستان به یک شهر بزرگتر رفتم و با کریسی آشنا شدم . در ابتدای آشنایی کمی خجالتی به نظر می رسید اما در عین حال مهربان بود. کمی طول کشید تا او را به درستی بشناسم ، او با کارهایی که می کرد، به من احساس “خاص” بودن را می داد، انگار دوست داشت هر کاری که می تونه برای خوش حالی من انجام بده.

وقتی با او آشنا شدم در یک کتابخونه کار می کرد . در یک آپارتمان کوچک زندگی می کرد و دوستان کمی داشت . به نظر دختر مستقلی می رسید اما قسمتی از وجودش او را به شدت دوست داشتنی ولی ساده لوح نشان می داد.

شخصیت پیچیده او را دوست داشتم ،در عین حال که توانمند و مستقل به نظر می رسید ، واقعاً به من نیاز داشت . از آنجا که از خانه دور بودم طبیعتاً از اینکه کسی را در کنارم داشتم که به من رسیدگی می کنه خوش حال بودم . او همیشه در کنار من و در حالذ خدمت کردن به من بود ، در ضمن دست پخت بسیار خوبی داشت و ظاهراً عاشق این بود که برای صرف غذا چشم انتظار من باشد .

وقتی رابطه ما به شکلی خاص تر ادامه پیدا کرد ، متوجه تغییر شرایط شدم ، او برای انجام هر کاری به من وابسته بود . طولی نکشید که از اوضاع به وجود آمده احساس خفگی به من دست داد.(تماس های تلفنی زیاد به منظور کنترل کردن من ، کجا هستم و چه کاری انجام می دهم ، و یا پرسیدن نظر من درباره جزئی ترین مسائل)

هر چه بیشتر او را می شناختم بیشتر پی می بردم که دوستانش اکثراً از او سوء استفاده می کردند . او جزء آن دسته از افرادی محسوب می شد که به منظور مهرطلبی آماده خوش خدمتی برای این و آن است و مردم مانند یک “هالو” با او رفتار می کنند .

گرچه به وضوح می دیدم که خودش از این وضعیت راضی نیست اما هیچ گاه نمی توانست دست از آن بکشد .گاهی اوقات خود من نیز این کار راا انجام می دادم یعنی خواسته هایی از او داشتم و همیشه بعد از رسیدن به آنها احساس بدی به من دست می داد چرا که می دیدم او در انجام آنها بسیار خوب و مهربان رفتار می کند .

personality-51

تصمیم گیری در مورد هر مسئله ای برای کریسی بسیار سخت بود و برای هر چیزی نظرات و راهنمایی من را لازم داشت . گویی به وقت تصمیم گیری فکرش از کار می افتاد و قادر نبود کاری که درست تر است را انجام دهد.
اگر به من دسترسی پیدا نمی کرد با مادرش یا هر کسی که بتواند او را راهنمایی کند تماس می گرفت.همچنین در صورت عدم دست یافتن به من مرتب و بی وقفه با من تماس می گرفت ،گاهی اتفاق می افتاد که تلفنم را چک می کردم و می دیدم بیش از بیست بار به من زنگ زده است.

وقتی از دستش عصبانی و کلافه می شدم گریه می کرد و حالت پشیمان و دلنشینی به خود می گرفت ،ممکن بود دست به هر کاری بزند تا همه چیز بین ما دوباره خوب شود و به حالت قبل برگردد.اگر همچنان به عصبانیتم ادامه می دادم ،از لحاظ روحی به شدت آسیب می دید .

میدونستم که دیدگاه سیاسی و مذهبی ما با هم متفاوت بود . او حاضر به بحث در این مورد نبود ، فکر می کنم از مخالفت با من می ترسید و یا تصور می کرد اگر عقاید من رو قبول نکنه از دستش عصبانی میشم .
همیشه او را وا می داشتم تا در مورد موضوعات داغ روز صحبت کنیم و غالباً این بحث ها به دعوا و مشاجره ختم می شد زیرا من به خاطر اینکه نمی توانست پای عقیده خود بماند و از آن دفاع کند خشمگین و ناراحت می شدم و او در نهایت با گریه اتاق را ترک می کرد .

ممکن بود با مادرش یا یکی از دوستانش تماس بگیرد و ساعت ها با دلخوری و گریه درباره اوضاع به وجود آمده صحبت کند . در نهایت خود او بود که به طرف من می آمد و وضعیت را به صمیمیت و گرمی سابق بر می گرداند. من کریسی را دوست داشتم اما دلم می خواست او را مقاوم تر و مستقل تر ببینم.

به مرور به خودم اومدم و از خودم پرسیدم آیا این رابطه عاشقانه همانی است که همیشه در پی اش بودم؟ آیا دوست دارم همیشه مراقب کسی باشم که درست مانند کریسی احتیاج دارد همواره کسی از او نگهداری و حمایت کند ؟ آیا مایلم در رابطه ای بمانم که در آن یک نفر همواره برای همه چیز زندگی اش محتاج من است ؟ آیا قصد دارم تمام تصمیماتی را که او باید در زندگی اش بگیرد من متقبل کنم؟

personality-48

کریسی حتی قادر نبود تصمیم بگیرد برای صرف شام به کدام رستوران برویم . این من بودم که درباره فیلمی که قرار بود ببینیم ، رستورانی که بهتر از بقیه است و سایر چیز ها تصمیم می گرفتم .برای برقراری رابطه جنسی من پیش قدم می شدم و گاهی اوقات لباسی را که بایستی به تن کند من برایش انتخاب می کردم !

به طرز عجیبی حس می کردم او از ترس اینکه مبادا رهایش کنم حاضر به انجام هر کاری (حتی کارهای تحقیر آمیز) بود. نهایتاً دیگه نتونستم به این وضعیت ادامه بدم . احساس خستگی مفرطی داشتم و از پاسخ دادن به تلفن هاش خودداری می کردم .

به تدریج رفتارم باهاش سرد و عاری از احساس شد و میتونم بگم پاسخ هام بهش توهی آمیز و آزار دهنده بود.کریسی واقعاً تلاش کرد که رابطه ما دوباره خوب و صمیمی بشه اما میدونستم که با هم بودنمون اصلاً به صلاح نیست .

از اونجا که دختر گرم و مهربونی بود مدت زمان زیادی طول کشید تا بتونم ازش فاصله بگیرم .به وضوح برام روشن بود من فرد مناسبی براش نیستم و نیز خود من شخصاً به کسی نیاز داشتم که برام چیزی بیشتر از یه معشوقه گوش به فرمان باشه.

کسی رو دوست داشتم که مجبور نباشم دائماً ازش مراقبت کنم و مواظبش باشم . واقعاً گیر کرده بودم و خودمو مسئول خوشبختی او میدونستم . گرچه وقتی به گذشته بر می گردم به خاطره ترک آن رابطه خدا را شکر می کنم اما تا مدتها احساس عذاب وجدان رهایم نمی کرد.

 

چه چیزی سبب شکل گیری اختلال شخصیت وابسته می شود؟

شخصیت وابسته در محیطی رشد کرده باشه که در آن تحت کنترل شدید ،حمایت بیش از اندازه و رسیدگی افراطی پدر و مادر خود بوده و والدینش استقلال او را مسئله ای ناچیز و کم اهمیت تلقی کرده اند.

همچنین ممکن است شخصیت وابسته در بچگی توسط هم سالانش با عناوینی مانند “بچه ننه” ، “لوس” ، “نازک نارنجی” مورد آزار و تمسخر قرار گرفته باشد.

یکی از مراجعینی که برای مشاوره به مرکز ما آمد ،مردی بود که پس از بازگشت از یک سفر کاری به طرز غیر منتظره ای همسر خود را با مرد دیگری در تخت خواب دیده بود . آن مرد به جای اینکه مستقیماً با این شرایط رو در رو شود ، وحشت از دست دادن همسرش و تنها موندن ، او را بر آن داشت که در اتومبیلش که آن را چند کوچه پایین تر از منزل خود پارک کرده بود زندگی کند.

این در حالی بود که همسر خیانت کارش اصرار داشت که برای سر و سامان دادن به اوضاع به زمان کافی نیاز دارد . مرد هنوز هم به زن خرجی ماهیانه می داد و به کسی نگفته بود که چه اتفاقی افتاده است.
ترس او از طرد شدن توسط همسرش آن قدر زیاد بود که حتی وقتی همسرش به او گفت که دیگه اجازه نداره دختر دوساله اش رو ببینه ،هیچ مخالفت یا دعوایی با او نکرد.

personality-52

مرد آن قدر در محیط کار افسرده و ضعیف ظاهر شد که رئیسش تمام ماجرا را فهمید و مسئولیت مدیریت کردن زندگی او را به عهده گرفت. در پشت سر گذاشتن تمامی مراحل طلاق او را راهنمایی کرد ، حضانت فرزندش را گرفت و وضعیت مالی او را به سر و سامان رساند.

 

چرا عاشق شخصیت وابسته میشیم؟

1- آنچه شما را به سمت شخصیت وابسته می کشاند ،زیبایی ظاهری او بوده و یا از جهات دیگر جالب به نظر آمده است. شاید شیوه آرام و ملایمت رفتاری او و میل به نزدیکی و صمیمیت هر چه بیشتر با شما ، جذاب بوده است.

2- بدون شک مهمترین عاملی که سبب می شود مرتباً درگیر رابطه عاشقانه با کسانی بشوید که دارای شخصیت وابسته هستند “میل به حمایت و رسیدگی به دیگران”  است .

3- شخصیت وابسته ممکن است در خانواده ای بزرگ شده که از همون مراحل اولیه زندگی یاد گرفته اند از پدر و مادر خود ، خواهر و برادرهای کوچکتر و یا افراد دیگری که در اطرافتان بودند ، مراقبت کنند.

personality-49

4- بعضی افراد ، رفتار محتاج گونه شخصیت های وابسته را تحریک کننده یا به لحاظ عاطفی هیجان انگیز می دانند. شاید اگر مرد هستید مادر شما (و یا اگر زن هستید پدرتان) این خصوصیات را داشته اند.

5- ممکن است همواره شیفته ویژگی های رفتاری کسی می شوید که خالی از حرمت نفس است. تلاش برای آرامش بخشیدن و نقش ناجی را بازی کردن ممکن است تا حدی برای شما با معنی و آشنا احساس شود.

6- ممکن است متوجه شوید علاقمند به برقراری روابطی هستید که می دانید کنترل و قدرت در دستان شماست .شخصیت وابسته بدون وجود معشوق خود حرمت نفس یا هویت کافی را ندارد و همین امر او را وا می دارد تا همواره به قیمت نادیده گرفتن نیاز های خود، خواسته های شما را برآورده سازد.

 

دانلود نسخه pdf مقاله : شخصیت وابسته+داستان واقعی personality

نوشته شده در تاریخ : 1398/08/14