چکیده مطلب:
ویژگی شخصیت تضعیف گر. آیا می توان با شخصیت تضعیف گر ازدواج کرد؟ چرا عاشق شخصیت تضعیف گر میشیم؟ چه چیزی موجب شکل گیری شخصیت تضعیف گر می شود؟ آیا جدا شدن از شخصیت تضعیف گر خطرناک است؟ به همراه داستان واقعی. مقاله : شخصیت نارسیستیک (شخصیت خودشیفته) در سایت اوکی مد رو حتماً مطالعه کنید.

 

ویژگی شخصیت تضعیف گر یا همان شخصیت منفعل – تهاجمی:

(معنی تضعیف : ضعیف شمردن کسی )

1- شخصیت تضعیف گر به شکلی نامحسوس از اجرای خواسته شما خودداری می کند.
2- شخصیت تضعیف گر دائما شکایت می کند که نه شما و نه هیچ کس دیگری قادر به درک او و دانستن ارزش واقعی او نیستید.
3- شخصیت تضعیف گر اکثر اوقات کج خلق و آماده به بحث و جدل می باشد.
4- شخصیت تضعیف گر غالباً حالتی عصبی و خشمگین دارد و دیدگاهش به افراد صاحب قدرت انتقادی و منفی است.
5- هر گونه موفقیت و فرصت مناسب برای پیشرفت شما ،نوعی حس آزردگی و حسادت را در – شخصیت تضعیف گر برمی انگیزد.
6- شخصیت تضعیف گر شکست های خود را بزرگ جلوه می دهد و دائماً در حال شکایت از ناکامی هایش می باشد.
7- شخصیت تضعیف گر نسبت به اجابت خواسته های شما دائماً در دو حالت در نوسان است: پیروی همراه با اکراه و یا خشمگین و سرکش شدن.
8- شخصیت تضعیف گر همراه با گفته ها و کردارش شما را دچار حس ضعف و حقارت می کند اما داشتن هر نوع قصد و نیت بدی برای چنین رفتارهایی را انکار می کند.

 

چرا عاشق شخصیت تضعیف گر می شویم؟

1- در بسیاری از موارد ، شیفتگی شما در برخورد اول صرفاً به خاطره جذابیت ظاهری ، هوش و حس شوخ طبعی شخصیت تضعیف گر است .

2- شخصیت تضعیف گر در رابطه برقرار کردن با دیگران زیرک و حیله گر ظاهر می شوند. این اشخاص عادت دارند به گونه ای نامحسوس افراد و موقعیت ها رو بازی بدن تا نیاز های خودشون رو برآورده سازند.

3- شخصیت تضعیف گر همیشه داستانهایی درباره کج رفتاری ها و رنج هایی که تو محل کارش میبینه ، برای تعریف کردن داره و افرادی که نیاز به یاری رساندن، توجه کردن و نجات دیگران دارند جذب همین داستانها می شوند.

4- اگه تو خانواده ای بزرگ شدید که یکی از والدین شما چنین خصوصیاتی داشته اند،در نتیجه کنار اومدن با چنین شخصیتی برای شما عادت محسوب می شود و نیز خشم کینه توزانه او که برای خیلی ها غریب و نا آشناست برای شما آشنا هست.

personality-34

داستان خانم لیندا رو به نقل از کتاب زیر برای شما دوستان قرار میدم تا شناخت کاملی از اختلال شخصیت تضعیف گر یا همان ( شخصیت منفعل – تهاجمی ) پیدا کنید .
(Book: Crazy love (dealing with your partner’s problem personality
Writer: Brad Johnson and Kelly murray

داستان خانم لیندا

نمیتونم باور کنم که اصلاً هیچ چیز جالبی در نیک دیده باشم . فکر کردن به او هنوز هم باعث شرمساریم میشه. دوستی و رابطه با چنین شخصیتی یکی از بزرگترین اشتباهاتی بود که مرتکب شدم.

هنوز متعجبم چطور به خودم اجازه دادم با پسری تا این حد نفرت انگیز و به لحاظ روحی مشکل دار،رابطه برقرار کنم.البته ناگفته نمونه که در ابتدا هیچ علامتی که هشدار دهنده مشکلات شخصیتی اش باشه در او ندیدم.

نیک رو توی یه کنفرانس کاری که برای متخصصان صنعت نشر برگزار شده بود ملاقات کردم .هر دوی ما ویرایشگر مبتدی بودیم که تو شرکت انتشاراتی نه چندان بزرگ مشغول به کار بودیم و تازه در ابتدای پیشرفت کاریمون قرار داشتیم.

یادمه که تو چند کارگاه علمی و کنفرانس ،نیک در کنار من نشسته بود . او جوان خوش تیپی بود اما چیزی که بیشتر از همه منو مجذوب کرد حس شوخ طبعیش بود.درست وسط ارائه کنفرانس ،اظهارات کنایه آمیزی درباره نحوه حرف زدن سخنرانان در گوشم پچ پچ می کرد.

اگرچه گاهی اوقات حرف هایی که درباره اونها میزد واقعاً بوی بدجنسی می داد ، اما به نظر من بامزه و خنده دار بود.توضیح دادنش مشکله اما باید اعتراف کنم ظاهر زیبای او به اضافه نگاه طنز آمیزش به زندگی (مخصوصاً توانایی اش در خنداندن من آن هم وسط یک کنفرانس کسل کننده) تمام آن چیزی بود که مرا جذب کرد.

محل کارمون نزدیک به هم بود و به تدریج ساعت ناهار رو با هم میگذروندیم. از آنجا که از نظر حرفه و کار تو یه سطح بودیم ، تجربه های کاریمون رو به اشتراک میذاشتیم و وقت خودمون رو با حرف زدن درباره همکارانی که مورد علاقه ما نبودند میگذروندیم.

اینکه شخص مورد اعتمادی پیدا کرده بودم تا خارج از محیط کار ، هم صحبتم باشه احساس خوبی به من می داد. حرفای او باعث خنده و سرگرمی من میشد ،مخصوصاً به این علت که با لحنی بسیار توهین آمیز اظهاراتی نیش دار و منفی درباره ویرایشگران دیگر حتی همکاران ارشد خود به زبون میاورد من واقعاً نمیتونستم خندمو کنترل کنم.

حالا با فکر کردن به اون روز ها پی می برم به راحتی میتونستم بفهمم که نیک همیشه منفی باف بود و دائماً قصد ایراد گرفتن از این و آن رو داشت. در طی تقریباً شش ماه همه چیز خیلی سریع بین ما سپری شد .گرچه هیچ گاه با هم همخونه نشدیم.اما قرارهامون اونقدر جدی شدن که تقریباً تمام وقت بیکاریمون رو با هم سپری می کردیم.

بعد از گذشت چند ماه رفته رفته پی بردم نیک همیشه حالتی دلخور و خشمگین تو خودش داره، نه تنها نسبت به رئیسش چنین حسی داشت بلکه در مورد همه کسانی که در محل کار به نوعی از او بالاتر بودن و نیز همکاراش هم وضعیت به همین شکل بود.

نیک تو تحویل نسخه های ویرایش شده بیشتر از یکبار تاخیر به خرج داده بود ، سردبیر از این سهل انگاری ناامید شده بود و ازش انتقاد می کرد. اوایل فکر میکردم که احتمالاً حق با نیک هست و سردبیرش یه آدم احمق و نادان بیشتر نیست.

اما دو چیز باعث نگرانیم شد. اول اینکه تنها سردبیر نبود که با نیک بد رفتاری می کرد ، بلکه چندین نفر از همکاراش هم همین برخورد رو باهاش داشتن. در نهایت کم کم به این فکر افتادم آیا واقعاً در عملکرد نیک مشکلی وجود داره که منجر به چنین برخوردی از سوی دیگران میشه .
دوم اینکه مشخص بود ذهن او دائماً درگیر رفتار بدی بود که تو محل کارش می دید.و نیز عقیده داشت هر پاداش یا امتیازی که نصیب ویراستیاران پایین تر از خودش می شد غیرمنصفانه و بی عدالتی است .

با کمی دقت متوجه شدم تقریباً از هیچ یک از قرارهای شامی که با هم داشتیم لذت نمی بردم .چرا که نیک دائماً درباره قربانی شدنش در محیط کار صحبت می کرد ، و اینکه هیچ کس ارزش او را نمی داند. به تدریج این شرایط برام خسته کننده شده بود .

personality-37

یک بار تصمیم گرفتم نگاه واقعی به رفتار نیک داشته باشم ، کم کم احساس نگرانی به من دست داد ، بی پرده بگم بیشتر موقع ها ازش خشمگین میشدم .اغلب با هم جنگ و جدل داشتیم . دلیل این دعوا ها هم به خاطره نیش و کنایه های به ظاهر ساده و بی منظور نیک خطاب به من بود.

باعث میشد احساس بدی نسبت به خودم پیدا کنم و یا نسبت به او خشمگین بشم (در اکثر مواقع هر دو احساس رو داشتم) مثلاً با بیان کردن یا انجام دادن یک سری کارها چاق بودن من و اینکه لازمه وزن کم کنم رو به رخم می کشید.

البته او هیچ گاه عادت نداشت چنین حرفی رو رک و بی پرده بیان کنه بلکه ممکن بود در مورد من این جمله رو بگه : “تو خوب به نظر می رسی” ، اما طرز گفتنش به گونه ای بود که شنونده نمیتونست باور کنه او به گفته اش ایمان داره .

به عنوان کادوی روز تولدم از او کارت عضویت دو ماهه یک باشگاه رو هدیه گرفتم . او کادوش رو با گفتن این جمله به من داد : “هی یه وقت فکر بد نکنی ! تو اندام خیلی خوبی داری . فقط با خودم فکر کردم اگه بیشتر ورزش کنی ، اندامت حسابی رو فرم میاد ” .

ورزش رو جدی تر و بیشتر از قبل دنبال کردم ، اما دلهره و اضطرابم نسبت به وضعیت ظاهر و اندامم بیشتر می شد .درست شبیه این اتفاق زمانی رخ داد که ازش خواستم شب قبل از ارائه کنفرانسم به سخنرانی ام گوش بده .
بعد از ساعت ها کار روی گفته ها و موضوع سخنرانی ام و اجرای اون مقابل نیک ، لبخند زد و گفت: “نسبتاً خوب بود . چیزی که دقیقاً بهش نیاز داری پیش منه ” ، سپس اتاق رو ترک کرد و با در دست داشتن کتابی درباره روشهای اجرای سخنرانی های تاثیر گذار برگشت.

تقریباً نیمی از روشهای ارائه شده در کتاب رو علامت زد و به من پیشنهاد داد با جدیت روی اونها کار کنم .واضحه که صحبت های او تا چه حد بر نگرانی و اضطرابم برای سخنرانی فردا افزود و از طرفی زمانی برای مطالعه اون کتاب نداشتم. باعث شد تمام شب رو بیدار بمونم. برعکس تمام این تصورات غلط ، فردای اون روز از همکارانم میشنیدم که سخنرانی من یکی از بهترین هایی بوده که تا به حال شنیده اند.

فکر میکنم تمام مشکلات موجود در رابطه ما زمانی به اوج رسید که من تو کارم ترفیع گرفتم . برخلاف مشکلاتی که نیک در کارش داشت من تو کارم موفق بودم .از اینکه در کار نشر جوان ترین ویرایشگری بودم که به مقام ویرایشگر ارشد ارتقاء مقام یافته خیلی خوش حال بودم.

به سرعت متوجه شدم که نیک نمیتونه با این موضوع کنار بیاد .البته به تعریف کردن از من پرداخت و تبریک گفت اما لحن صحبتش سست و خالی از حس خوش حالی واقعی بود .میتونم به جرات بگم حتی از شنیدن این موضوع ناراحت بود.
روز ها و هفته های بعدی مختصر اظهاراتی درباره “شانس آوردن” من به زبون میاورد ، و در مورد این صحبت می کرد که رئیسم قصد سوء استفاده از من رو داشته و به همین دلیل به من ترفیع داده .این صحبت ها به شدت آزارم میداد .اما امید داشتم همه چیز در نهایت خوب بشه. اما این اتفاق هرگز رخ نداد و اوضاع به همین شکل ادامه داشت ، و رابطه ما بدتر می شد.

personality-35

به نظر می رسید نیک از موفقیت های من دلخور است ، باید متوجه غیرعادی بودن این وضعیت می شدم . موعد مقرر یک گزارش مهم نزدیک می شد ولی من هنوز اونو تموم نکرده بودم .تصمیم داشتم برای به موقع تحویل دادن آن تمام هفته رو صبح زود از خواب بیدار بشم.

نیک داوطلبانه خواست به من کمک کنه و من که به تجربه و مهارتش نیاز داشتم ازش قدردانی کردم و پیشنهادشو قبول کردم. تصور می کردم او به نفع من تلاش میکنه اما فکرم غلط بود . صبح روز دوشنبه فهمیدم او تمام نوشته های من رو با استفاده از شیوه غلط ویرایش کرده .

به شدت حیرت کردم . گزارشی که باید تهیه می کردم در نهایت به تاخیر افتاد . وقتی باهاش تماس گرفتم و پرسیدم چه فکری با خودش کرده که گزارش منو پراشتباه تحویل داده ! چنین پاسخ داد : ” ویرایشگران ارشدی که واقعاً خبره و عالی هستن از ابتدا همه چیز رو واضح توضیح میدن تا هیچ اشتباهی پیش نیاد. من اصلاً نمیدونستم باید از چه شیوه ای برای اون کار استفاده کنم ، واسه همین هر طور که خودم خواستم ویرایش کردم”

حتی نتونستم پاسخی بهش بدم . فقط به آرامی گوشی رو گذاشتم .اون لحظه قطع تماس تلفنی با نیک برای من به معنای قطع رابطه همیشگی با او بود .در اون لحظه بود که همه چیز برام مشخص شد. با خودم فکر کردم ، تحقیر شدن و عقب موندن از موفقیت و پیشرفت دیگه بسته. و بعد به این نتیجه رسیدم که مقصر تمام این رویداد ها خودم هستم.

 

چه چیزی باعث شکل گیری شخصیت تضعیف گر میشه؟

1- شخصیت تضعیف گر ،در کودکی احتمالاً توجه ، مراقبت و رسیدگی کافی را دریافت کرده است. در برخی مواقع کودک وقفه ای در دریافت رسیدگی و توجه تجربه کرده و در نتیجه این ترک توجه از سوی والدین را غیرمنصفانه و بی عدالتی فرض کرده است.

این تغییر اغلب زمانی اتفاق میوفته که فرزند کوچیکتر به دنیا میاد و طبیعی است که توجه والدین به کودک بزرگتر که زمانی صاحب تمام توجه و تمرکز پدر و مادرش بوده کمتر می شود. کودک تصور می کند طرد شده است و والدینش او را رها کرده اند.

personality-36

همچنین ممکن است توقع استقلال بیشتر از فرزند بزرگتر و نیز یاری رسوندن به پدر و مادر با انجام مسئولیت های بیشتری که به دوش او گذاشته می شود. در نظر کودک غیر معقول و بسیار دشوار برسد.او رفته رفته افراد صاحب قدرت را انسان هایی بی رحم ، بی انصاف ، غیر منطقی و شاید نالایق به شمار می آورد.

اما به جای اینکه خشم خود را نشان دهد و یا هر یک از این افکار و احساسات رو مستقیماً به والدینش بگه ، یاد میگیره نارضایتی و مخالفت خود را غیر مستقیم نشون بده.دلیل اینکار میتونه این باشه که او والدین خودشو افرادی خطرناک ،سنگدل و بی رحم می دونه.

بنابراین وقتی پدر و مادر به او دستور انجام کاری را می دهند ، کودک یاد می گیرد با آن همراه شده ،طوری عمل کند که انگار کاملاً تمایل به انجام آن دارد. اما کار را اشتباه انجام می دهد، آن را ناقص تحویل می دهد و یا زمانی انجام آن را به اتمام می رساند که دیگر نیازی به آن نیست.

2- در برخی موارد پی می بریم شخصیت تضعیف گر والدینی داشته اند که از نظر عاطفی با کودک بد رفتاری کرده اند .مثلاً خیالپردازی های کودک و نیز تلاشی که او برای خودکفایی و استقلال خود انجام می داد را سرکوب کرده اند.
در مقام یک شخص بالغ شخصیت تضعیف گر به این نتیجه رسیده که تنها راه بروز خشم فروخورده آنها بستن راه موفقیت دیگران است مخصوصاً کسانی که به نظر او صاحب ذره ای قدرت و نفوذ هستند .

آیا جدا شدن از شخصیت تضعیف گر خطرناک است ؟

شخصیت تضعیف گر ممکن نیست برای شما خطرناک بوده و یا رفتاری تهدید کننده از خود بروز دهد. هر دلیلی که برای ترک او دارید ، زمان رفتن بهتر است بسیار شفاف و صریح به او بگویید که چرا دیگر قادر به تحمل رفتارهای تضعیف گر او نیستید .

مطمئن شوید در موقعیتی قرار دارید که برای ترک کردن او می توانید کاملاً مستقل اقدام کنید (اگر خلاف این عمل کنید ممکن است شاهد دورانی طولانی از خودداری و کارشکنی های او باشید. مثلاً امکان دارد که او حاضر به امضای برگه های طلاق نباشد، و یا برای ترک خانه برنامه ریزی دقیقی انجام ندهد.)

 

خلاصه :
اگر زندگی و رابطه با کودکی کج خلق ،بهانه جو و ایرادگیر و نیز سرکش و نافرمان برای شما خوشایند است پس در نتیجه شخصیت تضعیف گر انتخاب خوبی برای شماست . شخصیت تضعیف گر به آرامی و با ظرافت تمام در هر موقعیتی به ویران کردن شما می پردازد . و به این ترتیب خوشبختی را از رابطه مشترکتون دور میکنه.

و بعد هرگاه قصد برخورد با این رفتار ها را دارید . موضع یک قربانی واقعی را به خود می گیرد . نصیحت ما رو در این مورد بپذیرید ، زندگی با شخصیت تضعیف گر ، عزت نفس شما را از بین خواهد برد. شما می توانید انتخاب های به مراتب بهتری داشته باشید.

 

دانلود نسخه pdf مقاله : شخصیت تضعیف گر+داستان واقعی personality

نوشته شده در تاریخ : 1398/07/30