چکیده مطلب :
ویژگی شخصیت مرزی(شخصیت طوفانی). آیا می توان با شخصیت مرزی ازدواج کرد؟ چرا عاشق شخصیت مرزی میشیم؟ چه چیزی موجب شکل گیری شخصیت مرزی می شود؟ به همراه داستان واقعی. مقاله : شخصیت ضد اجتماعی (شخصیت خطرناک) در سایت اوکی مد رو حتماً مطالعه کنید.

 

ویژگی های شخصیت مرزی یا همان ( شخصیت طوفانی ) :

1- تصور تنهایی و رها شدن به شدت شخصیت مرزی را میترساند.

2- شخصیت مرزی بعضی مواقع حالت روحیش متغیر ، دمدمی و بی ثبات می شود.

3- شخصیت مرزی در ترس و اضطراب به سر می برد و احساس می کند اکثر رفتارهای شما به منظور طرد شدن اوست.

4- شخصیت مرزی حرمت نفس بسیار پایینی دارد.

5- شخصیت مرزی زمینه بروز خشم و عصبانیت بسیار شدیدی دارد . احساسات خود را به شدت و به شکل افراطی نشان می دهد و اکثر اوقات حالت افسردگی قهر آمیزی به خود می گیرد.

6- شخصیت مرزی گاهی اوقات تهدید به خودکشی می کند و این تهدید را با مصرف میزان نسبتاً بالای دارو و یا صدمه زدن ظاهری به جسمش عملی می کند .

7- شخصیت مرزی دائماً احساس پوچی یا بی حوصلگی دارد.

8- شخصیت مرزی ممکن است ضربه های روحی یا جسمی به شما وارد کند.

9- شخصیت مرزی دست به رفتارهای آنی و هیجان از قبیل ولخرجی های بی هدف ، رابطه جنسی ،مصرف مواد مخدر،رانندگی دیوانه وار و پرخوری می زند.

personality-okmode-9

چرا عاشق شخصیت مرزی(شخصیت طوفانی) میشیم ؟

1- شور و حرارت آغاز رابطه می تواند باعث شود شیفته این شخصیت بشیم.

2- شخصیت مرزی حریم خاصی در روابط خود قائل نیستن و با مفهوم عاقبت اندیشی و اخلاقیات چندان آشنا نیست و از نظر رابطه جنسی هیچ حد و مرزی نمیشناسد.

3- شخصیت مرزی در زمینه های بسیاری مایل به انجام رفتارهای بی پروا و بی باک می باشد که ممکن است برای شما هیجان انگیز و جدید به نظر برسد . این حالت مخصوصاً برای مرد ها جذاب و خیره کننده است.

4- شما در آغاز رابطه با شخصیت مرزی بسیار مورد تحسین خواهید بود ، برای بسیاری از ما تملق هایی این چنین پرشور و جانانه ، می تواند سرمست کننده ، انگیزه بخش ، تحریک کننده و بسیار لذت بخش باشد.

5- برای بسیاری از افراد دیدن رفتارهای به شدت متغیر شخصیت مرزی ، خسته کننده و گاهاً وحشتناک است ، برخی دیگر آن را خوشایند و دوست داشتنی می بینند. اگر جزء گروه دوم هستید، این علاقمندی نتیجه بزرگ شدن در خانواده ای نابسامان و پر آشوب است و یا شاید با پدر و مادری زندگی کرده اید که شرایط روحی بیمار گونه ای داشتند و شما مجبور بودید به نوعی با آن کنار آمده و کنترلش کنید. در این صورت چنین الگوههای رفتاری برای شما نوعی آرامش و نزدیکی به همراه دارد.

6- شخصیت مرزی در اولین دیدار کاملاً سالم تر از آنچه واقعاً هستندظاهر میشوند.

personality-okmode-14

 

داستان آقای پاتریک رو به نقل از کتاب زیر برای شما دوستان قرار میدم تا شناخت کاملی از اختلال شخصیت مرزی یا همان شخصیت طوفانی پیدا کنید .
Book: Crazy love (dealing with your partner’s problem personality)
Writer: Brad Johnson and Kelly murray

 

داستان آقای پاتریک

وقتی با یکی از دوستانم در یک باشگاه شبانه بودیم. ماری رو ملاقات کردم .خیلی زود متوجه او شدم .چرا که بی نهایت جذاب بود و با بی حوصلگی مشغول به صرف نوشیدنی بود.

کنارش نشستم و سعی کردم سر صحبت را با او باز کنم. گفتگوی ما آهسته پیش می رفت . کاملاً بی اعتماد به نظر می رسید به همین دلیل در ابتدا نتونستم بهش نزدیک بشم.اما رفته رفته شروع به صحبت و حتی خندیدن کرد.

همه چیز ظاهراً خوب پیش می رفت تا اینکه بهش گفتم باید برگردم پیش دوستم.در جواب با لحنی سرد و بی تفاوت گفت “باشه” . وقتی دوباره برگشتم او را در حال صحبت کردن با فرد دیگری دیدم.

گاهی به سمته من نگاه می کرد تا عکس العمل منو ببینه . به هر حال بقیه شب رو با صحبت کردن گذروندیم . وقتی به من گفت : به دلیل آزارهای جنسی دوران کودکی در حال حاضر تحت نظر یه روانپزشکه ، کمی احساس ترس کردم ، اما اون لحظه این موضوع چندان ناراحتم نکرد.

وقتی در پایان بهش گفتم که باید اونجا رو ترک کنم و دوست دارم گاهی اوقات با من تماس بگیره برای چند لحظه ترس رو تو چهرش دیدم اما به سرعت تغییر حالت داد و خواست با ناز و عشوه مرا متقاعد کند که دوستم رو با اتومبیل دیگه ای راهی کنم و بیشتر کنارش بمونم .

اشتیاق و خواهشی که تو نگاش بود رو هنوز خاطرم هست و اون موقع دو حس شیفتگی و ترس بهم دست داده بود . به هر حال دوستم رو راهی کردم و کنارش موندم و آخر شب هم رسوندمش خونشون .

زیبایی و حرکاتش منو تحریک می کرد . کاملاً شیفتش شده بودم . فرداش با اصرار ازم خواست که بیشتر با هم باشیم . اما در نهایت بعدازظهر اون روز تونستم قانعش کنم که اجازه بده اونو به خونش برسونم . می خواست منو همون شب و نیز فردا ملاقات کنه.

ما هر روز همدیگرو میدیدیم و او اکثر شب ها رو با من به صبح میرسوند. از همون ابتدا بیشترین قسمت دوستی ما رو رابطه جنسی تشکیل می داد . با گذشت زمان اصرارش به اینکه همه وقتمون رو با هم باشیم بیشتر و بیشتر شد.از سرکار رفتن من بیزار بود و در طی روز چندین بار با من تماس می گرفت تا بگه کجاست و مشغول چه کاریه و اینکه چقدر منو دوست داره .

یکی از کارهای عجیبش این بود که صبح ها وقتی آماده رفتن به سرکار بودم سعی می کرد با عشوه و اخم کردن منو قانع کنه تا کنارش بمونم . حتی بعضی وقت ها ممکن بود با داد و فریاد بگه : “فکر کردم به من توجه می کنی” این حالت خشم او به نظر لحظه ای بود و وقتی به خونه برمیگشتم با اشتیاق تمام سعی داشت جبران کنه طوری که اصلاً هیچ اتفاقی نیوفتاده . شرایط طوری بود که حس می کردم هرگز پی نمی برم با هر بار دیدنش قرار هست با کدوم ماری روبرو بشم.

حال و هوای ده روز اول آشنایی به این صورت گذشت و رفته رفته احساس ناراحتی و ترس به من دست داد .دوستان و آشنایان از وضعیتی که داشتم در تعجب بودن. دائماً می پرسیدند اوضاع چطور پیش می رود . ظاهراً آنها به رابطه نزدیک من و ماری غبطه می خورند اما از طرفی متوجه شده بودند که او به طرز غیرعادی احساسی بوده و حساس تر از حد معمول است .

این موضوع زمانی براشون ثابت شد که یه روز همکارم ماری رو بیرون اداره دید . واقعاً شوکه شدم . بدون اینکه به من چیزی بگه خودش رو با اتوبوس اونجا رسونده بود و با نشستن رو نیمکت به ساختمون محل کارم زل زده بود . چشم انتظار بود تا از اونجا خارج بشم .

وقتی به طرفش رفتم و گفتم که نباید بدون اطلاع من به آنجا بیاید و اینکه هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن دارم ، ناگهان بسیار خشمگین شد. وضعیت ناجوری بود چون همکارانم از پشت پنجره در حال تماشای ما بودن.

او با داد و فریاد این جملات رو بیان می کرد : “لعنت به تو پاتریک ، حدس می زدم فقط قصد سوءاستفاده از منو داشتی، می خواستی تحقیرم کنی ، مگه نه ؟ باشه! من شدم مثل یه آشغال واست، می تونی پرتم کنی یه طرف . مگه با قبلی ها همین کارو نکردی؟ ” و با عصبانیت از اونجا دور شد ، بسیار ناراحت بودم و احساس حقارت می کردم .

personality-okmode-15

وقتی اون شب به خونه برگشتم ماری بلافاصله با من تماس گرفت . صداش گرفته به نظر می رسید. گفت که فقط چند عدد قرص خورده . به خاطره رفتار بعداز ظهرش عذرخواهی کرد و گفت لیاقت منو نداره . می خواست که مطمئن بشه که من هرگز دوباره نگرانش نشم . نمیخواست بگه که چه قرصی مصرف کرده.

تلفن رو قطع کرد ، از اونجایی که خودش خوب می دونست به سرعت خودم رو به منزلش رسوندم و دیدم که رو زمین افتاده در حالی که واقعاً بیهوش به نظر می رسید . همچنین متوجه چند قطره خون روی مچ دستش شدم . وحشت کردم و سریع با اورژانس تماس گرفتم .

personality-okmode-16

دکتر توضیح داد که فقط چند تا قرص آسپرین مصرف کرده و بریدگی های مچ دست کاملاً سطحی هستند. دکتر محترمانه به من گفت که ماری قبلاً چندین بار با همین وضعیت به بخش اورژانس آمده بود و اینکه چند سال پیش صدمه جدی تری به خود وارد کرده و در بخش روانی بیمارستان بستری شده بود.

با شنیدن این صحبت ها میخکوب شدم . او گفت ماری افسردگی دارد و دچار نوعی اختلال شخصیتی است که او را وادار می کنه به خودش صدمه بزنه .دکتر قصد همدردی داشت اما با صراحت کامل گفت که این یک مشکل مزمن خواهد بود و من در آینده مجبور خواهم بود دفعات بیشتری به اورژانس مراجعه کنم .

بعد از اون سعی کردم تو این رابطه دشوار،شجاع و قاطع ظاهر بشم به این امید که شرایط به مدت کوتاهی هم که شده بهبود پیدا کنه .اما او بدون توجه به تلاش من به دنبال بهونه بود تا منو متهم کنه که دوستش ندارم و منتظر فرصتی هستم که رهاش کنم .

سعی کردم اطلاعاتی راجع به گذشتش پیدا کنم ، فهمیدم که قبلاً رابطه های زیادی داشته وقتی واقعاً عصبی می شد میگفت: “اصلا به درک ، یکی دیگه رو پیدا میکنم” میدونستم این حرفا صرفاً برای آزار من بود اما تاثیر بدی در پی داشت.

بعد از 3 ماه دعوای مفصلی بین ما در گرفت طوری که با صراحت بهش گفتم آپارتمانم رو ترک کنه . مستقیم به طرف حمام رفت با یه قوطی کوچک پر از قرص برگشت و بلافاصله همه آنها رو درست مقابل چشمام بلعید.

دوباره راهی بیمارستان شدیم.ظاهراً وضعیت این بار جدی تر بود.ترسی که به من راه یافته بود بیشتر از اون بود که قادر به ادامه این رابطه باشم .وقتی ماری از بیمارستان مرخص شد او را به منزل رسوندم . بهش گفتم نیاز به آزادی بیشتری دارم چیزی که تو این رابطه کمبودش رو حس کردم .

شروع به گریه کردن کرد و با فریاد به من گفت هیچ فرقی با مردان دیگر ندارم و هدفم فقط سوءاستفاده از او بوده است .گفت که دیگه باهاش تماس نگیرم و هرگز دیگه نمی خواد منو ببینه .براش متاسف بودم و از خودم خجالت می کشیدم .

personality-okmode-17

هفته بعد مقابل در ورودی منزلم یه نامه پانزده صفحه ای واقعاً عجیب از طرف او دریافت کردم .نامه اش شامل حرف های بی هدف و شاخه به شاخه درباره دوران کودکی اش بود .همچنین شکایت داشت که چقدر بی احساس باهاش رفتار کردم.و با اینکه به من نیاز داره نمیتونه بهم اعتماد کنه .

دیگه هیچ وقت باهاش صحبت نکردم . این سه ماهی که با او گذروندم آزاردهنده ترین و نفس گیر ترین دوران زندگی ام محسوب میشد. قصد دارم از این به بعد در شناخت واقعی زنها احتیاط بیشتری به خرج بدم قبل از اینکه بخوام از نظر عاطفی یا رابطه ای بهش نزدیک بشم.

 

چه چیزی موجب شکل گیری شخصیت مرزی (شخصیت طوفانی) می شود؟

این افراد حتی زمانی که بالغ هستند نیز نمی توانند امنیت و آسایش واقعی رو احساس کنند. تصویری که از خودشون دارن بسیار سست و متزلزل می باشد. از شما به عنوان عاملی که تایید کننده وجود آنهاست استفاده می کنند و نیز با بودن شما به این باور می رسند که آنها هم می توانند ذره ای ارزشمند باشند.

خب حالا چه چیزی باعث شکل گیری این نوع شخصیت می شود ؟
1- شخصیت مرزی تجربه های بسیار بدی در کودکی داشته .در اکثر موارد آشفتگی ، رفتارهای طرد کننده ، بی مهری شدید و سوء استفاده های ناگوار احساسی ، جسمی و جنسی از جمله تجارب ناراحت کننده ای است که شخصیت مرزی در دوران کودکی خود دیده است .

2-  شخصیت مرزی در خانواده ای نابسامان ، میان جنگ و جدال های شدید،روابط جنسی آشکار ،خشونت و زنای با محارم ، بزرگ شده است.

3- در آن دوران هرگاه تصمیم داشته که خودکفا شود و هویتی مستقل برای خود شکل دهد مورد حمله یا تمسخر قرار گرفته است . از این رو درک این واقعیت تلخ آسان می شود که چرا این کودک سرسختانه تلاش می کند در بزرگسالی احساس با ارزشی را جایگزین حس پوچی و شیطان صفتی که در کودکی به او القا شده بود کند .

4- برخی مطالعات نشان می دهد 60 تا 80 درصد از زنان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در دوران کودکی یا بلوغ خود مورد آزار جنسی قرار گرفته اند . شاید دلیل اینکه چرا 70 درصد شخصیت های مرزی زنان هستند همین باشد.

personality-okmode-18

5- نمی توان گفت تمام افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در دوران کودکی خود مورد سوءاستفاده جسمی و یا جنسی قرار گرفته اند . بعضی از آنها بی توجهی یا صدمات روحی ظریف تر اما پایدار تری را متحمل شده اند. مانند : “تو آدم بی مصرفی هستی ، کی اصلاً به تو توجه میکنه ، تو بدی ، تو عامل تمام آشوبهای این خانواده ای ”

6- وقتی این شخص پا به سن بلوغ می گذارد عاری از آن هویت منسجم و مثبتی است که اکثر ما در خود داریم.

 

آیا می توان با شخصیت مرزی(شخصیت طوفانی) ازدواج کرد ؟

اگر طرفدار رابطه های آشوب هستید ، اگر این حقیقت که هیچ گاه قادر نیستید رفتارهای همسر خود را پیش بینی کنید ، برای شما خوشایند است و اگر تنش های مداوم ، قهرهای پی در پی و اداره کردن همیشگی طغیان های روحی همسرتان برای شما چندان اهمیتی ندارد ، در نتیجه شخصیت طوفانی انتخاب خوبی برای شما خواهد بود .

البته اگر جذب چنین شخصیت هایی می شوید ، نگران سلامت عقلی خود شما نیز هستیم . رابطه داشتن با شخصیت مرزی شما را گیج و سردرگم می سازد.موندن تو این رابطه می تونه باعث افسردگی شما بشه .

personality-okmode-20

اگر می بینید شریک عشقی تازه شما ، احساسات و هیجان مفرطی را به نمایش می گذارد و نیز شاهد بی ثباتی ، تزلزل روحی او هستید و یا با ناامیدی شدید به شما وابسته شده است نهایت احتیاط رو به کار ببرید .

 

دانلود نسخه pdf مقاله : شخصیت مرزی (شخصیت طوفانی)+داستان واقعی personality

نوشته شده در تاریخ : 1398/07/09