چکیده مطلب:
ویژگی شخصیت دوری گزین (شخصیت وحشت زده). آیا می توان با شخصیت دوری گزین ازدواج کرد؟ چرا عاشق شخصیت دوری گزین میشیم؟ چه چیزی موجب شکل گیری شخصیت دوری گزین می شود؟ به همراه داستان واقعی. مقاله : شخصیت تضعیف گر در سایت اوکی مد رو حتماً مطالعه کنید.

ویژگی شخصیت دوری گزین یا همان شخصیت وحشت زده:

1- شخصیت دوری گزین از فعالیت های کاری که لازمه آن ارتباط داشتن با مردم است دوری می کند زیرا از انتقاد ،عدم تایید و یا طرد شدن توسط دیگران واهمه دارد.

2- شخصیت دوری گزین حاضر به معاشرت با دیگران نیست مگر اینکه مطمئن باشد مورد علاقه و پذیرش آنهاست.

3- شخصیت دوری گزین به راحتی درگیر روابط صمیمی و نزدیک نمی شود ، مبادا مورد تسخیر قرار گرفته و خجالت زده شود.
4- شخصیت دوری گزین به هنگام قرار گرفتن در موقعیت های اجتماعی مختلف ،ذهنش دائماً درگیر این است که مورد انتقاد قرار نگیرد و یا طرد نشود.

5- شخصیت دوری گزین از آنجا که حس می کند فردی نالایق است ،از حضور در موقعیت های اجتماعی جدید معذب شده و احساس شرم به او دست می دهد.

6- شخصیت دوری گزین خود را انسانی می بیند که فاقد مهارتهای اجتماعی لازم بوده و از نظر شخصیتی نچسب و غیرقابل دوست داشته شدن است و نیز تصور می کند از نظر اجتماعی نسبت به دیگران در مقام پایین تری قرار دارد.

7- شخصیت دوری گزین شخصاً آدم ریسک پذیری نیست و یا خواستار مشارکت در فعالیت های جدیدی که تصور می کند در نهایت منجر به خجالتش می شوند نیست.

نکته : خصوصیات شخصیت دوری گزین غیر قابل تغییر می باشد.

personality-46

 

داستان خانم جسیکا رو به نقل از کتاب زیر برای شما دوستان قرار میدم تا شناخت کاملی از اختلال شخصیت دوری گزین یا همان شخصیت وحشت زده پیدا کنید .
(Book: Crazy love (dealing with your partner’s problem personality
Writer: Brad Johnson and Kelly murray

 

داستان خانم جسیکا

به عنوان برنامه ریز کامپیوتر در یک شرکت مشغول به کار بودم . در محل کار با آقای جری آشنا شدم . او پسری آرام و دوست داشتنی بود و میز کارش درست کنار میز من بود.این طور نبود که خیلی زود جذبش بشم بلکه مدت زمانی طول کشید تا او را بشناسم.

جری اکثراً ساکت و کم حرف بود و با من زیاد صحبت نمی کرد. اگه هر روز کنارش نمی نشستم مطمئنم هیچ وقت با هم حرف نمی زدیم.حالا که با دقت به اون روزها فکر می کنم پی می برم که او تقریباً با هیچ کس صحبت نمی کرد . بسیار کناره گیر بود و به نظر می رسید تمام فکر و ذهنش متمرکز کارش هست .

شغل ما به گونه ای بود که به تنهایی و بدون نیاز به ارتباط با دیگران انجام می شد.کافی بود هر روز در اتاق کار تمام مدت پشت میز بنشینی بدون اینکه لازم باشه با کسی ارتباط برقرار کرده و یا هم کلام شوی.

کم کم شروع به سلام و احوالپرسی با او کردم و در طی روز مکالمات کوتاهی نیز با یکدیگر داشتیم . اوایل هنگام صحبت کردن با من به وضوح دست پاچه و معذب به نظر می رسید و به هیچ وجه به من نگاه نمی کرد.

به تدریج با هم بیشتر از قبل صحبت می کردیم و در نهایت کار به جایی رسید که خود او برای صحبت کردن پیش قدم می شد. رفته رفته یک دوستی ساده و خوب بین ما شکل گرفت که مبنای اون کار و یا صحبت راجع به فیلم های مختلف بود.

من تازه 6 ماه بود که به اون شهر نقل مکان کرده بودم . از این رو دوستان کمی داشتم . در محیط کار و باشگاه ورزشی چند تا دوست خوب پیدا کرده بودم اما می خواستم یه رابطه عاطفی خوب نصیبم بشه .

جری جزء اون دسته از پسرها نبود که بخوام برای بیرون رفتن و خوشگذرانی انتخاب کنم و هیچ وقتم او را به چشم کسی که بخوام روزی عاشقش بشم نگاه نکرده بودم. یه روز ازم پرسید که دوست دارم باهاش به سینما برای دیدن فیلم برم ، منم از اونجا که بهش مثل یه دوست نگاه می کردم ، قبول کردم.

کل اون شب جری معذب به نظر میومد ،بسیار کم حرف و خجالتی بود و من میخواستم از این حالت درش بیارم به خاطره همین سر صحبت رو باز می کردم و با پرسیدن سوال های مختلف او را به حرف وا میداشتم. مطمئناً شب خوبی برام نبود و از اینکه تمام مدت برای داشتن اوقات خوب تلاش کرده بودم احساس خستگی می کردم.

از طرفی وقتی با جری هستم می توانم خود واقعی ام باشم و او به نظرم پسر مهربونی بود . به تدریج و از راه های مختلف این حس به من دست داد که باید نقش یک حامی رو برای او داشته باشم و در محیط کار در مقابل همکارانی که او را فردی عجیب و گوشه گیر می دانستند ، به دفاع از جری می پرداختم.

در طی روزهای بعد ، بیشتر از قبل با هم بیرون می رفتیم . در کنار هم احساس آرامش داشتیم که این حس برای هر دوی ما خیلی ساده به وجود می آمد . من فقط به چشم یه دوست بهش نگاه می کردم و هیچ حس عاشقانه ای بهش نداشتم. با همدیگه به سینما و دوچرخه سواری می رفتیم .

اکثراً شام رو بیرون صرف می کردیم ، و در کل می توان گفت که خوش گذرونی می کردیم ، نه چیزی بیشتر از اون. صحبت های زیادی بین ما رد و بدل می شد اما جالب این بود که جری هیچ گاه جزئیات شخصی و خصوصی زندگی اش رو با ما در میون نمی گذاشت ، در این مورد خیلی تودار بود و تصور می کردم دیواری اطراف او احاطه شده که به من اجازه نزدیک تر شدن را نمی دهد.

personality-47

شبی رو که برای اولین بار منو بوسید رو خوب یادمه . مسیر سینما تا خونه رو پیاده طی کردیم . وقتی به ورودی منزل من رسیدیم ،بسیار ناشیانه و با دست پاچگی منو به سمت خودش کشید و به سرعت بوسید. به هیچ وجه انتظار چنین چیزی رو نداشتم و به وضوح اضطراب رو تو چهرش می دیدم.

تا قبل از اون هرگز پیش نیومده بود که حتی دست منو گرفته باشه .بعد از بوسیدن من رنگ از چهرش پرید و شروع به عذرخئاهی کرد.مدام به او اطمینان می دادم که مسئله ای نیست و از این موضوع ناراحت نیستم به سرعت از اونجا دور شد و تا پایان هفته خبری ازش نداشتم .

پیغام های زیادی براش گذاشتم تا اینکه سرانجام روز دوشنبه هفته بعد او را در محل کار دیدم و با همدیگه صحبت کردیم .فکر می کنم از اینکه منو نسبت به خود ناراحت و عصبی ندید احساس آرامش پیدا کرد. بعد از اون بود که رابطه ما رنگ و بوی دیگه ای به خودش گرفت و صمیمی تر شد.

ارتباط عاشقانه ما آرامش بخش بود اما اون رو به هیچ وجه پرشور و حرارت نمی دیدم . اگرچه رابطه ما به مراحل عمیق تر و صمیمی تر رسیده بود اما در درون می دونستم که نمی خوام تا ابد با او باشم ، و به همین خاطر عذاب وجدان گرفته بودم.

جری دوست بسیار خوبی برای من بود اما آنچه را که من از یک دوست پسر می خواستم و بهش نیاز داشتم هیچ گاه در او نمی دیدم.از اینکه عشقش به من بسیار شدیدتر از علاقه من به او بود از دست خودم ناراحت بودم .

از اینکه او در برقراری ارتباط با دیگران ناموفق بود و همواره در این مورد اضطراب و نگرانی داشت بسیار کلافه و سردرگم بودم. اگرچه رفته رفته با من راحت تر از قبل رفتار می کرد اما به وضوح می دیدم از شرکت در جلسات کاری و یا حضور در فعالیت های اجتماعی بسیار متنفر است.

در روابط گذشته ام دوستانی داشتم که با آنها زیاد بیرون می رفتم و از این جهت در روابط اجتماعی فعالتر بودم .جری در واقع علاقه ای به داشتن دوستان نزدیک تر دیگری (به جز من) نداشت و تمایلی به مهمانی رفتن و معاشرت با مردم نشان نمی داد.

personality-43

با شناخت بیشتر او پی بردم دلیل این دوری گزینی اش این بود که فکر می کرد دیگران قابل اعتماد نیستن و اکثر آنها در نهایت دشمن شما می شوند. اگه با دوستان دیگرم بیرون می رفتم گاهی اوقات عصبانی می شد و فکر می کرد دیگر نمی خواهم با او باشم و قهر می کرد، و باعث می شد روزهای بعد مدام به او اطمینان خاطر بدم که هنوز هم دوست دارم با او باشم.

رابطه و دوستی با جری انرژی زیادی از من می گرفت زیرا من فقط برای بهتر کردن رابطه مان تلاش می کردم . او به ندرت ممکن بود مانند من باشد و کمکی برای بهبودی رابطه مان انجام دهد (مثلاً هیچ تعریفی از من یا زیبایی ام بر زبان نمی آورد) .

هم خانه شدنم با جری بزرگترین اشتباهی بود که مرتکب شدم ، مبلغ اجاره آپارتمان قبلی برای من زیاد بود و در این شرایط هم خانه شدن با او راه حلی ساده و منطقی محسوب می شد.رابطه ما به نظرم صرفاً یک دوستی پاک و ساده می رسید اگر چه هنوز هم با یکدیگر ارتباط جنسی داشتیم، اما این نوع رابطه هیچ هیجانی برام نداشت و شوقی به آن نشان نمی دادم (به نظرم کاملاً یکنواخت و کسل کننده بود)

با اینکه جری را دوست داشتم اما حقیقتاً عاشقش نبودم .اما در عوض او از این رابطه کاملاً راضی بود و چیز بیشتری نمی خواست. از اینکه آخر هفته ها درخانه بماند و فیلم تماشا کند خوشحال بود . در مورد هیچ چیز هیجان زده نمی شد و به نظر می رسید خواستار هیچ تغییر یا دگرگونی نیست .

مدل موی او همیشه به یک شکل بود ، لباسهای تکراری می پوشید . سوار بر ماشین های قدیمی و یک مدل می شد، و با این یکنواختی کاملاً انس داشت و راضی بود . از تفریح و بیرون رفتن با دوستان من لذت نمی برد چون فکر می کرد هیچ سلیقه یا طرز فکر مشترکی با آنها ندارد و تصور می کرد دوستان من هیچ علاقه ای به او ندارند.

او حق داشت چنین فکری بکند، به تصور دوستان من جری فردی عجیب و غریب بود ، چرا که او هیچ گاه با آنها هم کلام نمی شد و رفتارش پر از اضطراب بود . بعضی وقت ها که شرایطی پیش میومد که مجبور بود در یک جمع صحبت کند ، به شدت مضطرب می شد و به سختی میتونست ارتباط چشمی با حضار برقرار کنه .

personality-44

او هیچ تلاشی برای برطرف کردن این مشکلاتش انجام نمی داد . اگر ازش میخواستم خودشو تغییر بده ، بسیار ناراحت و خشمگین می شد ، در این مواقع از من دوری می کرد و مرا با سکوتش مجازات می کرد.

یک شب به همراه دوستانم بیرون رفتم و با آقای اریک آشنا شدم . اریک آدمی بود که به راحتی می شد با او حرف زد ، به من علاقه نشان می داد و شوخ طبع بود . هر موقع می خواستم میتونستم به دیدنش برم و باهاش صحبت کنم .در طی ماه های بعد او را بیشتر شناختم و پی بردم در رابطه ام با جری ،کمبود چه چیزی آزارم می داد.

جری به هیچ وجه حاضر به خطر کردن نبود ، فکرش دائماً درگیر این بود که دیگران او را دوست ندارند . تمایلی به رشد و ترقی نداشت و مطمئناً راجع به هیچ موضوعی شور و هیجانی احساس نمی کرد.تقریباً نسبت به همه چیز مخصوصاً آدم ها بدبین بود. جری کسی نبود که بتونم با او هیجان واقعی رو تجربه کنم و یا جزئیات زندگیمو با او در میون بذارم.

personality-40

زمان زیادی طول کشید تا شجاعت به خرج بدم و موضوع رو به جری بگم ،چون میدونستم بی نهایت ناراحت و حیرت زده میشه.یک شب بعد از تماشای فیلم او را درجریان تصمیمم گذاشتم ، یک جا نشست و به من خیره شد . سرانجام شروع به صحبت کرد :

“تو هم درست مثل بقیه هستی که هیچ کدوم قدر منو ندونستن ،میدونستم آخرش تنهام میذاری!!! ” . طوری برخورد کرد که انگار منتظر شنیدن این خبربوده . در محل کار تقاضا داد تغییر مکان بدهد و دوباره به دنیای تنهایی و انزوای خود برگشت و همچنین اضافه کاری رو از سر گرفت و دیگه با من هم کلام نشد.

نمیتونستم تنشی که تو محل کارم برام به وجود اومده بود رو تحمل کنم ، به خاطره همین شغلم رو تغییر دادم .هنوز هم با اریک رابطه دارم و به مراتب خوشحال تر از قبل هستم.

چه چیزی موجب شکل گیری شخصیت دوری گزین (شخصیت وحشت زده) می شود؟

1- شخصیت دوری گزین در کودکی بسیار آرام و خجالتی بوده .آنها حتی در دوران کودکی نیز از نظر اجتماعی کمرو بوده و در گروه ها و فعالیت های اجتماعی بسیار معذب و ناراحت هستند . کودک ممکن است از رفتن به مدرسه امتناع کند چرا که خواسته های دیگران در آن محیط و نیز قرار گرفتن در یک محیط آموزشی جدید بدون اطمینان از پذیرفته شدن او را معذب می سازد.

personality-45

2- شخصیت دوری گزین مانند شکل های دیگر کمرویی و خجالت با ژنتیک در ارتباط است و این رفتارهای دوران کودکی دقیقاً در دوران بزرگسالی او نیز تکرار می شوند.

3- شواهد حاکی از آن است که در خانواده و والدینِ شخصیت دوری گزین ،سابقه ترس و اضطراب وجود دارد.

4- همچنین مطالعات درباره زندگی گذشته افرادی که اختلال شخصیت دوری گزین دارند،نشان می دهد شخصیت دوری گزین در دوران کودکی مورد خشونت های عاطفی بسیار شدید قرار گرفته اند . وجود این شواهد است که می تواند توجیهی باشد برای عدم اعتماد این اشخاص به دیگران.

چرا عاشق شخصیت دوری گزین (شخصیت وحشت زده) می شویم ؟

1- در ابتدا نزدیک شدن به شخصیت دوری گزین دشواراست و تلاشی که در این راه انجام می دهید می تواند تا حدی برای شما جذاب باشد ، خواستن آنچه که نمی توان داشت و جذب شدن به سمت چیزی که داشتنش تلاش زیادی را می طلبد ، جزئی از طبیعت انسانهاست.

2- همچنین ممکن است پی ببرید هر چه بیشتر برای بدست آوردن توجه و اعتماد شخصیت دوری گزین تلاش می کنید به همان اندازه نتیجه مثبتی کسب خواهید کرد .با دیدن این تغییرات مثبت (یعنی پیدایش علاقه و اعتماد ظاهری در او) انگیزه پیدا می کنید تا در رابطه خود به دنبال تغییرات مثبت بیشتری باشید.

3- اگر صرفاً به این خاطر جذب شخصت دوری گزین می شوید که او را از تحقیر و طرد شدن در امان نگه دارید ، باید بگوییم که این رابطه به هیچ وجه پیروزی و موفقیتی برای شما در بر نخواهد داشت .

چرا که شخصیت دوری گزین همواره نیاز وافر و ارضا نشدنی به این دارند که کسی به آنها قوت قلب بدهد و یا اطمینان خاطرش را تضمین کند ، شما دائماً در حال برطرف کردن این نیاز ها خواهید بود و این مسئولیت هیچ گاه پایانی ندارد .

شاید حالا به این حقیقت پی می برید که آنچه زمانی دلچسب و دوست داشتنی به نظر می رسید اکنون چیزی نیست به جز خواسته ای پر زحمت و دشوار.

 

دانلود نسخه pdf مقاله : شخصیت دوری گزین (شخصیت وحشت زده)+داستان واقعی personality

نوشته شده در تاریخ : 1398/08/07