چکیده مطلب:
ویژگی شخصیت ضداجتماعی(شخصیت خطرناک). آیا می توان با چنین شخصیتی وارد رابطه شد؟ چرا عاشق شخصیت ضد اجتماعی میشیم؟ چه چیزی موجب شکل گیری شخصیت ضداجتماعی می شود؟ به همراه داستان واقعی. مقاله : شخصیت اسکیزوتیپال (شخصیت غیرعادی) در سایت اوکی مد رو حتماً مطالعه کنید.

 

ویژگی های شخصیت ضد اجتماعی (شخصیت خطرناک) :

1- شخصیت ضد اجتماعی به راحتی درگیر فعالیت های غیرقانونی میشه .
2- شخصیت ضد اجتماعی دروغگو و فریب کار هست و به خاطره لذت شخصی می خواد از شما حداکثر استفاده رو ببره.
3- شخصیت ضد اجتماعی واکنش های آنی و لحظه ای(یعنی بدون فکر و ناگهانی) ازش سر میزنه ، برای آینده هدف مشخصی نداره و به عواقب کارش فکر نمیکنه.
4- شخصیت ضد اجتماعی برخوردهای فیزیکی پرخاشگرانه داره و با شما با تندخویی رفتار میکنه.
5- شخصیت ضد اجتماعی نسبت به امنیت و رفاه شما بی توجه هست.
6- شخصیت ضد اجتماعی شغل ثابتی نداره و اهمیتی به مسئولیت های اقتصادی نمیده.
در صورت ضربه زدن و بد رفتاری و حتی دزدی از شما احساس پشیمونی نمیکنه و یا رفتار بد خود را با مهارت تمام توجیه میکنه.

 

در نهایت:

شخصیت ضد اجتماعی قابلیت خطرناک بودن و ضربه زدن را داراست .او میتواند بسیار خود خواه و فاقد هرگونه حس همدردی واقعی باشد .

توجهی که به شما نشان می دهد کاملاً ساختگی است و هر موقع که بخواهد شما را فریب داده و سوءاستفاده می کند و به حریم شما تجاوز می کند.

اگرچه ممکن است برخی اوقات باعث هیجان شما شود اما رابطه با چنین شخصی در اکثر مواقع به طور اجتناب ناپذیری ، سطحی بوده و نیز می تواند از نظر روحی ، اقتصادی و حتی جسمی شما را متحمل سختی های زیادی کند . به شما هشدار میدیم که در رابطه با چنین شخص خطرناکی کاملاً هوشیار و محتاط عمل کنید.

رابطه با شخصیت ضد اجتماع به هیچ وجه امن و سالم نیست و لازم است با جدیت تصمیم به ترک آن بگیرید.

پسرها به طرز چشمگیری بیشتر از دختران دچار این اختلال شخصیت می شوند.

 

داستان بتی رو به نقل از کتاب زیر برای شما دوستان قرار میدم تا شناخت کاملی از اختلال شخصیت ضد اجتماعی یا همان شخصیت خطرناک پیدا کنید .
Book: Crazy love (dealing with your partner’s problem personality
Writer: Brad Johnson and Kelly murray

 

داستان آنجی :

بعد از تموم شدن دوره دبیرستان رابطه من و ریچ شروع شد . هر دو ساکن یه شهر بودیم و دوستای مشترک زیادی داشتیم . ریچ ورزشکار بود و ظاهر خیلی خوبی داشت. دوستای زیادی دور خودش جمع کرده بود.

اعتماد به نفس خوبی داشت و مسایل مختلف به نظرش آسون میومد. او به داشتن دوست دخترهای زیاد معروف بود. با وجود اینکه من اینو میدونستم ولی رفتارش با من طوری بود که حس می کردم با دوست دخترهایی که تو زندگیش هستن فرق دارم و براش خاص هستم.

خیلی زود شیفته سبک ساده و شوخ طبعیش شدم ،خیلی زود با هم صمیمی شدیم .احساس میکردم ریچ رو برای همیشه شناختم . من محرم اسرارش بودم و چیزهایی رو با من در میون میذاشت که به گفته خودش هرگز به کسی دیگه ای نگفته بود.
با ملایمت و مهربونی رفتار میکرد ، وقتی با هم بودیم حس میکردم فقط من تو زندگیش حضور دارم .هردوی ما تو دو تا دانشگاه مختلف درس می خوندیم و کار نیمه وقت داشتیم .من توی یه فروشگاه کار می کردم و او توی بیمارستان مشغول بود.

معمولاً آخر هفته ها تمام وقت را با هم سپری می کردیم .برنامه درسی و کاریمون طوری بود که نمیتونستیم در طول روز با هم باشیم . اما من سعی می کردم از طریق تلفن یا ایمیل باهاش در تماس باشم.

مطمئناً تلاش من برای با هم بودن بیشتر از او بود ، اما دائما به خودم میگفتم: ” این کاریه که خانم ها انجام میدن” . تو رابطه ای که با هم داشتیم او کناره گیرتر از من بود ، اما ظاهراً از دیدن یا دوباره من خوشحال میشد.

هر چند زمان هایی وجود داشت که نمیتونستم بهش دسترسی داشته باشم مثلاً جواب تلفن رو نمیداد و از گفتن اینکه چه کاری میکرده و یا با چه کسی بوده خودداری می کرد و از توضیح دادن طفره میرفت.

وقتی بعد از یه مدت بی خبری دوباره همدیگر رو می دیدیم بسیار تلاش می کرد تا احساس کنم براش خاص و متفاوتم و باعث میشد خشم و ناراحتیم رو رها کنم و احساس خوب و مثبت رو به خودم راه بدم.

بعضی وقت مجبورش میکردم که توضیح بده مشغول انجام چه کاری بوده و تو این شرایط حالت تدافعی به خودش می گرفت و خشمگین میشد. و یه سری دلیل میوورد . مثلاً : با دوستان پسرم بودم ویا منزل یکی از دوستام از شدت خستگی خوابم برد یا گوشیم آنتن نداشت و…

همیشه بعد از گذشتن این لحظات و توضیح دادن ها اونقدر دوست داشتنی رفتار می کرد که تا مدت ها باورش میکردم . او مهارت فوق العاده ای برای قانع کردن من داشت.در مقایسه با سایر دوستاش او در تفریح و خوشگذرانی بسیار افراط می کرد.هرگاه این موضوع رو بهش گوشزد می کردم از کوره در میرفت ، حالا که فکر می کنم متوجه میشم که اون روزها فقط رو خصوصیات مثبتش تمرکز کرده بودم.

یه روز شماره تلفن دختری رو تو جیبش پیدا کردم ، اما خودمو توجیه کردم و سعی کردم اون رو بی اهمیت جلو بدم . او صحبت کردن با خانم ها رو دوست داشت حتی مقابل من هم اینکار رو انجام میداد. وقتی بهش میگفتم این رفتارت منو آزار میده میگفت : نیاز نیست نگران باشی من فقط تو رو دوست دارم و فقط تو تو زندگیمی ، یا ممکن بود حالت تدافعی به خود بگیرد و با عصبانیت بهم بگه ترسو و حسود هستم.

یه روز تصمیم گرفتم برای ناهار به بیمارستان محل کارش برم و غافلگیرش کنم. به قسمت پذیرش رفتم و سراغشو گرفتم . بعد از جستجوی طولانی تو سیستم کامپیوتری ، به من گفتن که او اینجا کار نمیکنه .مات و مبهوت ماندم و بسیار خشمگین شدم، با ریچ تماس گرفتم و سرش داد زدم و گریه کردم.

عصبانی شد و خیلی ساده قضیه رو توجیه کرد. به من گفت که هیچ وقت حرفاشو درست گوش نمیدم و فراموش کردم که او فقط برای کار توی بیمارستان درخواست داده بود اما هیچوقت اون شغل بهش داده نشد.

به من گفت قبلاً برام توضیح داده که مجبور بوده به جای اون کار ، کاری رو انجام بده که اصلاً دوست نداشته یعنی تمیز کردن استخرها. بعد از اون بود که به خودم شک کردم و از خودم پرسیدم : “یعنی من فراموشکار شدم؟” و بعد احساس گناه سراغم اومد که چرا سرش داد زدم و بعد ازش عذرخواهی کردم.

همه چی به حالت عادی برگشت ولی یه احساس تردید و شک در من به وجو اومده بود که نمیتونستم بیخیالش بشم ، بارها پیش میومد که نمیتونستم پیداش کنم مثلاً جواب تلفنش رو نمیداد و یا شماره تلفن زنهای دیگه رو پیدا میکردم .
یه روز دیدمش که مشغول صرف ناهار با زن دیگه ای بود. در صورتی که به من گفته بود قراره با دوستاش به اسکی بره . وقتی باهاش روبرو شدم دوباره شروع کرد به دروغ گفتن .اولین بار بود که ریچ رو واقعاً پرخاشگر می دیدم.

من واقعاً ترسیده بودم و پاپس کشیدم . شروع کرد به فریاد زدن و دشنام دادن. هیچوقت اونو تو این حالت ندیده بودم .سعی کردم اونجا رو ترک کنم اما او منو گرفت و به زمین زد. گریه کردم اما به نظر رسید اینکار خشم اونو بیشتر کرد .

personality-okmode-12

سرانجام فقط به خاطره اینکه به این وضعیت خاتمه بدم بدون هیچ حرف و عکس العملی ایستادم و در آخر کارم به جایی رسید که به خاطر ناراحت کردن و به راه انداختن دعوا معذرت خواهی کردم ! نمیتونم باور کنم که بهش اجازه داده بودم که تا این حد منو کنترل کنه.

یه روز صبح از خواب بیدار شدم و متوجه شدم که چقدر غمگین و ناراحتم . به رابطه خودم باهاش پایان دادم و سعی کردم خودم رو تغییر بدم . فکر میکنم در رابطه ام با ریچ هویتم رو از دست داده بودم ،فهمیدم باید حرمت نفس از دست رفتم رو دوباره بسازم و از ذات سوء استفاده گر او دوری کنم .

احساس حماقت می کردم که چرا دروغ ها و داستان هایی رو که برام سرهم می کرد رو می پذیرفتم. دو سال از زندگیم با فریب و نیرنگ هاش گذروندم، در حالی که شک دارم او اصلاً هیچ توجه یا حس بدی به این مسایل داشته باشد. مطمئنم در حال حاضر با هر زنی که رابطه دارد باز هم مشغول انجام همان کارها است.

 

چه چیزی موجب شکل گیری شخصیت ضداجتماعی می شود؟

1- مانند تمام اختلالات شخصیت ، شخصیت ضد اجتماعی نیز احتمالاً بعضی از پیش زمینه های ارثی را در خود دارد.

2- برخی تعاملات پیچیده ژنی و نیز تجربه هایی که آنها با افراد خاص مبتلا به این اختلال ، داشته اند میتواند کلید معما باشد.

3- والدین شخصیت ضد اجتماع ،خشن و متوقع بوده و عادت به زدن حرف های رکیک و اعمال خوشونت بار داشته اند و یا برعکس کاملاً سهل انگار و کناره گیرانه رفتار می کرده اند.

4- وقتی کودک به مرحله ای رسید که برای ظاهر شدن در اجتماع نیاز به یک الگوی رفتاری شایسته و آبرومندانه پیدا کرد والدین او بسیار پراشتباه و ناکارآمد ظاهر شده اند. هنگامی که کودک در می یابد والدینش غیرقابل اعتماد بوده و در اصل باید آنها را غایب بپندارد، به شکلی مملو از خشم فرو خورده روی پای خودش می ایستد و به قیمت آزار دیگران خواسته های خود را برآورده می سازد.

personality-okmode-13

چرا عاشق شخصیت ضد اجتماعی میشیم؟

1- شخصیت ضد اجتماعی در ابتدای آشنایی هیجان و اعتماد به نفس زیادی نشان می دهد و می توان واقعاً فریفته او شد.

2- شاید حرمت نفس شما در جایی از گذشته آسیب دیده و همین باعث شده به رابطه با چنین شخصیتی تن داده و در روابط عاطفی به خیلی کمتر از آنچه لیاقتش را دارید قانع شوید.

3- شاید در این میان چیزی وجود دارد که شما را مقید می سازد با یک شخص بی مسئولیت در یک رابطه نامتعادل (گاهی دور و سرد و گاهی نزدیک و صمیمی) بمانید .اصلاً شاید در روح و روان خود شما مشکلی وجود دارد که یک چنین رابطه ای رو جذاب و خوشایند می دانید.

4- آیا در محیطی بزرگ شدید که در آن دائماً از یک فرد ضد اجتماعی پیروی کرده و یا سعی داشتید با کسی که از نظر احساسی همواره خود را کنار می کشد و بی تفاوت است ارتباط برقرار کنید؟ و یا سر کردن با چنین شخصیتی برای شما یک چالش محسوب می شود ؟

5- شاید آن قدر وابسته هستید که برایتان مهم نیست با کسی رابطه داشته باشید که فکری جز سوءاستفاده در سر ندارد و خود را این چنین دلداری می دهید : “هر چی باشه از تنهایی بهتره”

 

دانلود نسخه pdf : شخصیت غیر اجتماعی (شخصیت خطرناک)+داستان واقعی personality

نوشته شده در تاریخ : 1398/07/02